شمارهٔ ۷۷۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و شگفتیهای بهشت مانند باغ گلها میپردازد. او از شکفتن گلها و نقش و نگارهای زیبای آنها یاد میکند و حسرت فرقت گلها را بیان میکند. همچنین از عشق و شوق بلبلها به گلها سخن میگوید و به اهمیت جشن و شادی در کنار گلها تاکید دارد. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که در این روزگار پر از غم و اندوه، تنها شادی در کنار گلها میتواند ما را آرام کند و به طرب بیاورد.
گیتی بهشت وار شد از روزگارِ گلدر باغ بشکفید رخِ چون نگارِ گل
هوش مصنوعی: زمین به زیبایی بهشتی تبدیل شد، در دورهی گل، و چهرهای زیبا چون گل در باغ شکوفا شد.
شد زاغ چون عطارد در باغ سوختهتا شد پدید چهرۀ خورشیدوارِ گل
هوش مصنوعی: زاغ مانند سیاره عطارد در باغی سوخته، به قدری زیبا و روشن شد که چهرۀ تابناک گل را نمایان ساخت.
گل جامه چاک زد چو بشد نرگس از چمنگویی بشد ز فرقتِ نرگس قرارِ گل
هوش مصنوعی: گل، وقتی نرگس از باغ جدا شد، لباسش را چاک کرد و به نظر میرسد که از دوری نرگس آرامش خود را از دست داده است.
مانَد به چنگِ ساخته اکنون نوایِ مرغماند به عودِ سوخته اکنون بخارِ گل
هوش مصنوعی: صدا و آواز پرندهای که در حالت خوشی و زندگی به سر میبرد، حالا به یاد آوای عود سوختهای میماند که دیگر نمیتواند نوای تازهای را تولید کند. بوی گلی که در هوا پخش شده، نشاندهنده خاطراتی است که دیگر وجود ندارد.
گر خواست دارِ باده بود طبعِ ما کنونزیرا که بلبل است کنون خواست دارِ گل
هوش مصنوعی: اگر اکنون بادهنوشی و میگساری مورد دلخواه ما باشد، به خاطر این است که در حال حاضر، بلبل به گل و بوی آن علاقهمند شده است.
در خانه گر کنیم کرانه کنون رواستزیرا که جایِ ما نشود جز کنارِ گل
هوش مصنوعی: اگر در خانهمان حاشیهسازی کنیم، اکنون جایز است، زیرا مکان ما به جز کنار گل نمیشود.
در بوستان کنیم به دیدارِ دوستانتن ها فدایِ باده و دل ها نثارِ گل
هوش مصنوعی: در باغ به دیدار دوستان میرویم و برای باده فدای تن خود میشویم و دلهایمان را نثار گلها میکنیم.
اکنون که روزگار نزاری به کام ماستنتوان گذاشت جز به طرب روزگارِ گل
هوش مصنوعی: در حال حاضر که روزگار برای ما خوش و مطلوب است، جز لذت بردن از شادی و زیبایی زندگی چارهای نداریم.