شمارهٔ ۸۱۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و رنج جدایی و عشق خود صحبت میکند. او به یاد محبوبش در رنج و محنت به سر میبرد و اعلام میکند که هیچگاه او را فراموش نکرده است. شاعر احساس میکند که دوری از محبوبش او را به روزهای سختی کشانده و غم عشق او بر پایه وجودش است. با وجود تمام غمها، دلش ناامید از محبوبش نیست و از بندگی او آزاد نیست. شاعر همچنین به زیبایی محبوب اشاره کرده و خود را قربانی عشق او میداند. در نهایت، او از سرزنش تقدیر خود میگوید، چرا که همیشه از بخت بدش شکایت دارد.
تا ساکنِ کنجِ محنت آبادمهرگز نفسی نرفتی از یادم
هوش مصنوعی: هرگز از یادم نرفتهای، حتی زمانی که در گوشهای از درد و رنج زندگیام ساکن بودم.
قدرِ شبِ وصلِ تو ندانستمدور از تو به روزِ محنت افتادم
هوش مصنوعی: قدر لحظههای خوش بودن با تو را ندانستم و حالا که از تو دور هستم، در روزهای سخت و اندوه به سر میبرم.
سیر از غمِ تو نمی شوم با آنکبر کند غمت ز بیخ بنیادم
هوش مصنوعی: من از غم تو رهایی نمییابم، حتی اگر غم تو از ریشهام برود.
فریاد برم به شحنه از جورتزیرا که نمی رسی به فریادم
هوش مصنوعی: من صدایم را به شحنه میرسانم، چرا که نمیتوانی به کمک من بیایی.
نومید نمی شود دلم از تواز بندگی جز از تو آزادم
هوش مصنوعی: دلم از محبت تو ناامید نمیشود و تنها از تو احساس آزادی میکنم.
توگر به جمال رشک شیرینیمن نیز به محنت تو فرهادم
هوش مصنوعی: اگر تو زیبایی و جذابیتی داری، من نیز برای تحمل رنج و سختیهای تو آمادهام.
امروز نزاری ام که از زاریگر آه کنم بمی برد بادم
هوش مصنوعی: امروز در حالتی هستم که اگر از غم و اندوه خود آه بزنم، درد و رنج من را به سرحد مرگ خواهد رساند.
از تو گله چون کنم معاذ اللههمواره ز بخت خویش ناشادم
هوش مصنوعی: چطور از تو شکایت کنم، ای خدا نگذرد که همواره از سرنوشت خود ناراضیام.