شمارهٔ ۸۲۵
هوش مصنوعی: این شعر درباره غم و عشق و وفاداری صحبت میکند. شاعر در طول شب در انتظار محبوبش به سر میبرد و به بیخودیها و سختیهایی که از عشق متحمل شده، اشاره میکند. او به قدرت عشق اشاره میکند که حتی اگر در این راه عذاب ببیند، از آن پشیمان نیست. در عین حال، به مخالفتها و دردهای ناشی از عشقش اشاره میکند و تأکید میکند که اگر به دوستیاش وفادار نباشد، نامرد خواهد بود. شاعر همچنین بر این نکته تأکید میکند که نمیتواند از محبت خود دست بکشد و حتی اگر در خطر قرار گیرد، همچنان به عشقش ادامه خواهد داد. در نهایت، او به اعتقادش در وفاداری به معشوق اشاره میکند و اهمیت آن را در زندگیاش برجسته میسازد.
شبانِ تا به سحر گردِ شهر می گردمکسی نکرد ازین بی خودی که من کردم
هوش مصنوعی: من تا صبح در خیابانهای شهر میچرخم و در این بیخود بودنم هیچکس توجهی به من نمیکند.
به اختیار گدا دل به پادشاه دهدبه دستِ خود چه بلا با سر خود آوردم
هوش مصنوعی: به خواست خودم دل را به پادشاه میسپارم؛ اما نمیدانم چه مصیبتی با دست خود بر سر خود آوردهام.
غم نمی خورد آن کس که در محبّتِ اوهزار شربتِ خونابۀ جگر خوردم
هوش مصنوعی: کسی که در عشق او بارها درد و رنج را تحمل کرده، دیگر غم نمیخورد.
به دشمنم چه توقّع که بی گناه از دوستنمی کنم گله امّا بسی بیازردم
هوش مصنوعی: از دشمنم چه انتظاری میتوان داشت، وقتی که من از دوستان بیگناه خود نیز شکایتی نمیکنم، اما در هر حال، بسیار دیگران را آزار دادهام.
خجل نمی شوم از طعنۀ فسرده دلانبه زمهریر نمی باشدی عجب سردم
هوش مصنوعی: من از نیش زبانی افرادی که دلشان یخ زده خجالت نمیکشم، زیرا از سرما دور نیستم و واقعاً احساس سردی میکنم.
دلی چو آهن و چشمی چو سنگ می نگریدکه زخمِ تیرِ ملامت نمی کند دردم
هوش مصنوعی: دلش مانند آهن و چشمانش مانند سنگ است و به خاطر زخم تیر انتقادها احساس درد نمیکند.
به بازداشتن از کویِ دوست رغمِ مرارقیب دعویِ دفعی دگر کند هر دم
هوش مصنوعی: رقیب من هر بار به گونهای دیگر سعی میکند تا مرا از دیدار و نزدیک شدن به دوست بازارد.
مگر وقوف ندارد که من به خلوتِ اوچنان روم که نبیند مگر صبا گردم
هوش مصنوعی: آیا نمیداند که من به فضای خصوصی او چطور میروم تا او مرا نبیند، مگر اینکه مانند نسیمی شوم؟
مخالفان به جفا گر مبالغت بکننداگر وفا نکنم عهدِ دوست نامردم
هوش مصنوعی: اگر دشمنان با ناسپاسی و بددلی رفتار کنند، اگر من به وعده دوستی وفا نکنم، بیشک مردی نامرد و بیوفا هستم.
نمی توانم از او بازگشت اگر کارمبه جان رسد که به خونِ دلش بپروردم
هوش مصنوعی: نمیتوانم از او دل بکنم، حتی اگر به جانم آسیب برسد، چرا که عشق و علاقهام به او به اندازهای عمیق است که از دل رنجهای خود او را پروراندهام.
به اعتقاد نزاری که بر نگردم ازووگر رضا دهد از اعتقاد برگردم
هوش مصنوعی: من به این باور رسیدهام که هیچگاه از آنچه به آن ایمان دارم، پشت نخواهم کشید، حتی اگر بخواهد که راضی باشم و از این ایمان دست بکشم.