شمارهٔ ۸۲۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و زیبایی معشوق صحبت میکند و به این نکته اشاره دارد که عشق او از روز ازل شروع شده است. او احساساتش را به معشوق ابراز میکند و میگوید که باوجود اینکه هنوز معشوق را ندیده، به او نزدیک است. همچنین شرح میدهد که چگونه عشقش او را ضعیف کرده و افکارش را تحت تأثیر قرار داده است. در پایان، به امید و تردیدهایش نسبت به رابطهشان اشاره میکند و به یادداشتی از معشوق اشاره دارد که از دوستی با شخصی دیگر ابراز بیمیلی کرده است. کل شعر حس عمیق عشق و جستجوی وصال را به تصویر میکشد.
منم که قبلۀ جان با جمالت آوردمهمین که نامِ تو گفتند حالت آوردم
هوش مصنوعی: من همان کسی هستم که به خاطر زیباییات، جانم را به سمت تو آوردم و همین که نامت را شنیدم، به حالت عشق رسیدم.
ترا ندیده هنوز آشنا بدم یعنیکه عشق روز ازل بر جمالت آوردم
هوش مصنوعی: من هنوز تو را ندیدهام، اما احساس نزدیکی به تو دارم؛ این یعنی اینکه عشق من به زیبایی تو از آغاز خلقت وجود داشته است.
به حکمِ شرع مرا با تو بر دلی دعوی ستکه تن ز چاهِ زنخ دان به خالت آوردم
هوش مصنوعی: به موجب قوانین و اصول مذهبی، من ادعایی در دل دارم که از درد و رنج و شخصیت تو به وجود آمده است.
ضعیف گشتم و با خاطرم نطق زد عشقبدیهه گفت کنون با کمالت آوردم
هوش مصنوعی: من ضعیف شدم و در دل خود با خود عشق سخن گفت. عشق به طور ناگهانی گفت که حالا با کمال و زیباییات به حضورم آوردم.
میانِ صبر و خیالت مقالتی شد و منز جانبین سخن با وصالت آوردم
هوش مصنوعی: در میان صبر و خیال تو، گفتگویی رخ داد و من از هر دو سو، سخن را با یاد تو به میان آوردم.
به پیشِ دشمنِ من گفته ای که من باریز دوستیِ فلانی ملالت آوردم
هوش مصنوعی: به دشمن من گفتهای که من از دوستی فلانی ناراحت و دلزده شدهام.
نخست روز که گفتی نزاری آن تو نیستیقین نبودم و شک بر محالت آوردم
هوش مصنوعی: در ابتدا که تو گفتی من خیانتکاری نیستم، به راستی به این حرفت باور نداشتم و در دل به امکان ناپذیری این ادعا شک داشتم.