شمارهٔ ۸۸۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و دلبستگی عمیق خود سخن میگوید و بیان میکند که زندگیاش در پی عشق معشوقش پر از درد و آرزوست. او به طور تحسینآمیز از زیبایی معشوق و تاثیری که بر دلش دارد صحبت میکند. شاعر از معشوقش میخواهد که یک شب به حال زار او ترحم کند و با یادآوری لحظات شادی که ممکن است در کنار معشوق داشته باشد، احساس میکند که زندگیاش بر مدار عشق میچرخد. او همچنین به نوعی از شکیبایی و امیدواری در انتظار محبت معشوقش اشاره میکند و برای خود آرزوی سعادت و دیدن چهرهی معشوق را دارد.
شد در سر کار تو هم دنیی و هم دینمناداده هنوز از لب یک شربت شیرینم
هوش مصنوعی: در زمینه عشق و ارتباط با تو، دنیا و دین من تحت تأثیر قرار گرفتهاند؛ اما هنوز هم از لبیک یک جرعه نوشیدنی شیرین نصیبی نداشتهام.
بر ناله ی زار من رحمت نکنی یک شبهم در تو رسد روزی سوز دل مسکینم
هوش مصنوعی: اگر یک شب هم به نالههای دردناکم رحمت نکنی، روزی خواهد رسید که آتش دل بیچارهام به تو خواهد رسید.
گر عمر بود روزی در بزم گه وصلتبی درد میی نوشم بی خار گلی چینم
هوش مصنوعی: اگر عمری باقی باشد، روزی در مراسم عروسیتان بدون هیچ دردی شرابی مینوشم و گلی را از باغ میچینم.
آن جا گه تو نگذاری برگردم و ننشینمآن جا که تو فرمایی برخیزم و بنشینم
هوش مصنوعی: در جایی که تو اجازه ندهی، من برنمیگردم و نمینشینم. و در جایی که تو دستور بدهی، من برخیزم و بنشینم.
گر عنف کنی عمری مستوجب آن هستمور لطف کنی روزی هم مستحق اینم
هوش مصنوعی: اگر مرا دست کم بگیری، من مدتهاست که لایق این کار هستم، و اگر با لطف و مهربانی با من رفتار کنی، باز هم روزی مستحق آن میشوم.
چندان که طلب کردم بسیار نظر بردمیک سرو نمی بینم کز قد تو بگزینم
هوش مصنوعی: هرچقدر که در جستجوی زیباییها بودم و بسیار نگاه کردم، نتوانستم سروی پیدا کنم که به اندازهی تو زیبا باشد.
بگذار نزاری را تا روی تو می بیندکاثار سعادت ها از روی تو می بینم
هوش مصنوعی: اجازه بده تا نزاری به تو نگاه کند، چون خوشبختیها و فرصتهای خوب را از چهرهی تو مشاهده میکند.