شمارهٔ ۸۹۰
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به معشوق خود میگوید که او دل و جانش را تحت تأثیر زیباییهایش ویران کرده است. او به چشمان پرخمار و زلفهای تابدار معشوق اشاره میکند و از دلشکستگی و شوری که به خاطر عشقش تجربه کرده، میگوید. شاعر از شوق به دیدار معشوق در شبها سخن میگوید و اینکه حتی اگر در شرایطی سخت باشد، باز هم به یاد اوست و به محبت او دلخوش است. او میگوید که حتی اگر دشمنی بر علیه او باشد، احساساتش نسبت به معشوق تغییر نخواهد کرد و همچنان شیفتهی او باقی میماند.
خراب کرده ی چشمان پر خمار توامبه هم برآمده از زلف تاب دار توام
هوش مصنوعی: من به خاطر چشمان پر از خواب تو به حال و روزی خراب افتادهام و زلف تابدار تو حالم را بدتر کرده است.
به چشم مرحمت ای دوست یک کرشمه که دلز دست شد ز سر دست پر نگار توم
هوش مصنوعی: ای دوست، تنها یک نگاه محبتآمیز از تو کافی است تا دل من از control خارج شود و کاملاً تحت تأثیر زیبایی تو قرار بگیرد.
شبان تا به سحر در میان خون گردممگر شبی که میسر شود کنار توم
هوش مصنوعی: ای کاش تا سپیدهدم در میان خون بگردم، تا زمانی که شبی به من دست دهد تا در کنارت باشم.
همین بسم که به فتراک خویش بربندیاگر سمینم اگر لاغرم شکار توم
هوش مصنوعی: اگر فقط با دقت و توجه، تلهات را برای شکارم بچینی، فرقی نمیکند که من چقدر بزرگ یا کوچک باشم، تو همیشه من را شکار میکنی.
از آن زمان که دلم بردی و ندادم جانز بس خجالت و تشویر شرمسار توم
هوش مصنوعی: از وقتی که دل را از من بردی و جانم را ندادی، به خاطر شرمساری و خجالتی که داشتم، از تو خجالت میکشم.
منم که گر همه عالم به دشمنی یک رویبه روی کار بر آیند دوست دار توام
هوش مصنوعی: من کسی هستم که حتی اگر تمام مردم دنیا علیه من شوند، باز هم دوستت دارم.
هزار بارم اگر بفکنی و برداریهمان نزاری شوریده روزگار توام
هوش مصنوعی: اگر هزار بار هم مرا فکر کنی و فراموش کنی، من همچنان همانی هستم که در شگفت و پریشانی روزگار به سر میبرم.