شمارهٔ ۹۰۸
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف لحظاتی از عشق و دوستی میپردازد. شاعر از شبهایی یاد میکند که با دوستش گذرانده و دردهای دل را فراموش کردهاند. آنها با هم باده نوشیده و با بوسههایی به هم محبت نشان دادهاند. همچنین به جستجوی شیرینیهای زندگی همچون سکندر و خضر اشاره میکند و میگوید که در خلوتهای عاشقانه، به راحتی به رضوان (بهشت) دست یافتند. عاشق بودن و با دوست زندگی کردن برای شاعر بسیار ارزشمند است و در نهایت بیان میکند که حتی در غیاب دوست، زندگی معنایی نداشته و با احساسات خود پیوند خوردهاند. در پایان، شاعر به ارادت و عشق خود به معشوق اشاره میکند.
آن چه شب بود که با دوست به پایان بردیمدردِ دیرینه ی دل با سرِ درمان بردیم
هوش مصنوعی: ما در شبی که با دوست گذراندیم، رنجها و دردهای قدیمی دل را فراموش کرده و به درمان آن پرداختیم.
باده خوردیم و نخوردیم غمِ دورِ فلکبوسه دادیم به یک دیگر و دندان بردیم
هوش مصنوعی: ما مشغول نوشیدن شراب بودیم و غمِ دوری و سختیهای دنیا را فراموش کردیم، با یکدیگر آغوش گرفتیم و عشق ورزیدیم.
روزگاری چو سکندر طلبیدیم و چو خضرعاقبت ره به سرِ چشمه ی حیوان بردیم
هوش مصنوعی: در دورانی مانند سکندر، به دنبال قدرت و فتح سرزمینها بودیم، اما در نهایت مانند خضر به حقیقتی عمیقتر رسیدیم و راهی به آب حیات یافتیم که رمز بقای واقعی در آن نهفته است.
در سراپرده ی حوران شبِ خلوت تا روزنادر آن بود که بی زحمتِ رضوان بردیم
هوش مصنوعی: در مکانی خاص و خلوت، شبِ تاریک و زیبایی را گذراندیم تا روزی نادر و باارزش فرا رسید که به راحتی و بدون تلاش به جایی خوش و خوشایند رسیدیم.
هر شب و روز که بی دوست سرآمد بر مازندگی بود که بر خویش به پایان بردیم
هوش مصنوعی: هر شب و روزی که بدون دوست گذشت، مانند این بود که زندگی را بر خود به پایان رساندیم.
از دلِ گم شده هرگز خبری نشنیدیمتا به امروز که پی با درِ جانان بردیم
هوش مصنوعی: از دل گمشده هیچ وقت خبری نداشتیم تا امروز که به درِ محبت محبوب رسیدیم.
سر و تیغ است نزاری به ارادت هیهاتمکن انکار که یک بارِ دگر جان بردیم
هوش مصنوعی: سر و تیغ نزار نشاندهندهی وفاداری و فداکاری است. به هیچوجه انکار نکن که بار دیگر روح و جان خود را برای این ارادت فدای خدا میکنیم.