شمارهٔ ۱۱۴۵
هوش مصنوعی: در این شعر، گوینده به فردی اشاره میکند که از واقعیت و خودبینی فاصله گرفته و به خودمشغولی دچار شده است. او از این فرد میخواهد که به جای افتخار به نام و ننگهای ظاهری، از خودبینی رها شود و به اصل خود بپردازد. گوینده به او یادآوری میکند که اگر در مسیر درست و معنوی گام بردارد، میتواند به آرامش و کمال دست یابد. او همچنین به او هشدار میدهد که از گفتگو با بیخبران و دنیاپرستان پرهیز کند، شاید فرصتی برای او پیش آید تا از پایینترین مرتبهها به اوج برسد. در نهایت، دعوت به بازگشت به وظایف و ارزشهای واقعی وجود دارد.
دوش آمد و گفت اگر ز هستییکباره درست برشکستی
هوش مصنوعی: دیشب آمد و گفت اگر به طور ناگهانی از وجود خود رها شوی، چه اتفاقی میافتد؟
رو از سر نام و ننگ برخیزچون بر سر کوی ما نشستی
هوش مصنوعی: چشمپوشی کن از شهرت و افت، زیرا که تو در مکان ما حضور پیدا کردهای.
یا دست وفا به دست ما دهورنه سر خویش گیر و جستی
هوش مصنوعی: اگر به ما لطف کنی و دست دوستی به ما بدهی، که در این صورت میتوانیم با هم به خوبی پیش برویم؛ وگرنه خود را از خطرات حفظ کن و دوری کن.
خودبینی و خویشتننماییبسیار بتر ز بتپرستی
هوش مصنوعی: افسوس که انسان اگر به خودشیفتگی و خودنمایی مبتلا شود، بدتر از پرستش بت خواهد بود.
از خودبینی خلاص یابیگر خویش به پیش برنهاستی
هوش مصنوعی: اگر از خودخواهی رها شوی، به جلو پیشرفت خواهی کرد.
سرها که ز غایت توهمبر غنجچهی خیال بستی
هوش مصنوعی: سرت را از روی خیال و توهم، به زیورها و خوشیهای زندگی زینت کردهای.
ای مرغ رمیده از نشیمنباز آی به آشیان و رستی
هوش مصنوعی: ای پرندهای که از خانهات فرار کردهای، به آشیانهات برگرد و آرامش را دوباره پیدا کن.
زنهار نزاریا نگوییبا بیخبران سخن ز مستی
هوش مصنوعی: مواظب باش که با بیخبران از حالت مستی سخن نگویی.
باشد که مگر وجود مستانمعراج کند شبی ز پستی
هوش مصنوعی: امیدوارم که وجود شادگان یک شب بتواند از دنیای پست و ناپایدار به اوج و بلندی برسد.