شمارهٔ ۱۱۴۷
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات به جفا و ظلمی که به او شده اشاره میکند و آرزو دارد که ای کاش این رنجها و سختیها از او دور میشدند. او از ناقص بودن وجود خود شکایت دارد و میگوید که بهتر است از وجودش رهایی پیدا کند. شاعر همچنین به سلطنت و قدرت اشاره میکند و به طعنه میگوید که حتی در صورت داشتن سلطنت نیز نمیتوان با دنیا و مادیات، به زندگی واقعی دست یافت. او بر این باور است که انسان باید بداند که زندگی مادی گذراست و در نهایت همه به خاک بازمیگردند. در نهایت، شاعر میگوید که اگر رستم، شخصیت قهرمان ملی ایران، از بدیهای خود دور شود، میتواند به پیروزی و فلاح دست یابد.
کاشکی ما را جفا از پیشِ ما برداشتیکز وجود ناقص ما ذره ای نگذاشتی
هوش مصنوعی: ای کاش که ما را از ظلم و ستم خود دور میکردی، چون که از وجود ناتوان ما کوچکترین نشانهای باقی نگذاشتی.
من بر آنم کز وجودِ من برون آرد مرادر سر ِ هر کس به حد ِ او بود پنداشتی
هوش مصنوعی: من میخواهم از وجود خودم بیرون بیایم و در ذهن هر کس، به اندازهای که او مرا تصور کرده، وجود داشته باشم.
سلطنت هم گر بدین طبل و علم بودی به حشردشت بان داهولِ خود آن روز هم بفراشتی
هوش مصنوعی: اگر سلطنت به این طبل و پرچم باشد، در روز قیامت نیز از صدای دَهُل خود در دشت بلند خواهد شد.
مطبخ محمود با چندان شکوه سلطنتهم به سعی دشت بان مییافت شام و چاشتی
هوش مصنوعی: مطبخ محمود به قدری با شکوه و زیبایی بود که حتی تلاش و زحمات دشت بان نیز توانستند غذایی بسیار لذیذ و خوشمزه برای شام و خوراکیها تهیه کنند.
وای ازین دیوان ِ مردم چهره یعنی نفس ماآدم ار دانسته بودی تخمِ بد کی کاشتی
هوش مصنوعی: وای بر حال دیوانههایی که انسانها هستند. اگر میدانستی که نفس ما چه هویتی دارد، دیگر هیچ وقت بذر بد در دل نمیکاشتید.
گر بدانستی که با خاک خواهد رفت خاکچشمه ی حیوان به دست ِ خود نمی انباشتی
هوش مصنوعی: اگر میدانستی که سرانجام همه چیز به خاک برمیگردد، هرگز چشمهٔ حیات را با دستان خود نمیبندی.
رستمی بودی مظفر گشته بر اکوانگر نزاری روی از اکوانِ خود برداشتی
هوش مصنوعی: اگر تو مثل رستم قهرمان و پیروزمند بودی، بر تمام جهان پیروز میشدی، اما اگر از چهره و عظمت خود فاصله میگرفتی، به موفقیت نمیرسی.