شمارهٔ ۱۱۵۵
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به عشق و ارتباط عمیق خود با محبوبش اشاره میکند. او میگوید که هیچ آرزویی جز وصال محبوب ندارد و هیچ اعتقادی جز عشق به او برایش وجود ندارد. شاعر به وحدت و اتحاد عشق اشاره میکند و بیان میکند که عشق حقیقی بدون ارتباط و اتحاد ممکن نیست. او اشاره دارد که زندگیاش بیمحبوب بیمعناست و تلاش میکند تا به این محبت برسد. در نهایت، شاعر به عزم و ارادهاش برای دستیابی به این عشق اشاره کرده و از محبوبش میخواهد که همواره در حال حرکت و احساس باشد، حتی اگر دلش سنگی باشد.
مرا جز تو باری نباشد مرادیکه وحدت نبودست بی اتحادی
هوش مصنوعی: جز تو هیچ آرزو و خواستهای ندارم، چرا که وحدت و یکپارچگی بدون اتحاد ممکن نیست.
به عقد ِ بناگوشِ تست اعتقادمجز اینم نباشد دگر اعتقادی
هوش مصنوعی: عشق و علاقه من به تو به اندازهای است که هیچ احساس دیگری نمیتواند جایگزین آن شود.
اگر نه به تو زنده باشم چه باشمچو بر رویِ دیوارِ نقش عِمادی
هوش مصنوعی: اگر بدون تو زندگی کنم، چه فرقی میکند که مثل یک نقاشی بیروح بر دیوار باشم؟
چو هست این محبت زمبدایِ فطرتنه ممکن که مبدا بود بی معادی
هوش مصنوعی: محبت، بخشی از فطرت انسان است و نمیتوان تصور کرد که این احساس بیمعنا و بدون هدف باشد.
به هرزه نباشد هم آخر ز جاییطمع کرده ام در حصولِ مرادی
هوش مصنوعی: من بیسبب به جایی امید نداشتهام، بلکه از جایی تلاش کردهام تا به آرزویی که دارم برسم.
گشادی درآید به کارم که آخرکمر بسته ام از پی انقیادی
هوش مصنوعی: در کارم راحتی پیش خواهد آمد، زیرا به خاطر هدفی مشخص و منظم تلاش کردهام.
به دست آورم عاقبت پای مردیبه سر وقت ما آخر افتد جوادی
هوش مصنوعی: در نهایت، به دست میآورم که زمانی مردی در زمان ما به سراغ ما خواهد آمد.
وصال تو ممکن که گردد میسربکوشم که هم واجب است اجتهادی
هوش مصنوعی: رسیدن به تو امکانپذیر است، پس تلاش میکنم، زیرا این کار هم ضروری است و هم نیاز به کوشش دارد.
گرت دل ز سنگ است هم جنبشی کننزاری نباشی کم از هر جمادی
هوش مصنوعی: اگر دلت سخت مانند سنگ است، کمی تحرک و جنبش به خود بده، زیرا نباید کمتر از هر موجود بیجان باشی.