شمارهٔ ۱۱۶۳
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عمیق یک عاشق است که از وفای معشوق دلخور و ناامید شده است. او از او میخواهد که چرا بر خلاف وعدهاش عمل کرده و به او خیانت کرده است. او نمیداند به کجا برود و چه کسی را بخواهد، زیرا معشوقش برایش حیات و درمان دردهاست. شاعر اشاره میکند که محبتش به معشوق فراتر از این است که با هیچ ترفندی بتوان آن را از دلش حذف کرد. او به شدت به وفا و عهد پایبند است و از غم و درد جدایی رنج میبرد. در نهایت، او ناامید است و حس میکند که غمش بر زندگیاش سایه افکنده و از عشقش تنها بیوفایی و بیتوجهی میبیند.
نه قبول کرده بودی که ز عهد برنگردیچه گناه کردم آخر که خلافِ عهد کردی
هوش مصنوعی: تو هرگز قبول نکرده بودی که از وعدهات بازگردی. حالا نمیدانم چه اشتباهی کردم که به وعدهات وفا نکردی.
به کجا روم زکویت به که التجا نمایمکه توام حیاتِ جانی که توام دوایِ دردی
هوش مصنوعی: به کجا بروم از زیبایی تو؟ به چه کسی از تو کمک بخواهم؟ تو خود زندگی منی و تنها تویی که میتوانی دردم را درمان کنی.
من و دانش و محبت تو و هرچنان که خواهیچه کری کند به خونم که تو آستین نوردی
هوش مصنوعی: من و علم و محبت تو، حتی اگر بخواهی چه بلایی سرم بیاوری، چون تو به من توجه داری، هیچ نمیتواند به من آسیب بزند.
نتوان به حیله بردن نه محبت از دلِ مننه ز زلفِ شب سیاهی نه ز رویِ روز زردی
هوش مصنوعی: نه میتوان محبت را با حیله از دل من بیرون کرد، نه میتوان با تاریکی شب یا سفیدی روز آن را متأثر ساخت.
نه ملامتِ احبّا نه علامت اطبّاکه نه آن حرارت است این که ز دل رود به سردی
هوش مصنوعی: نه سرزنش دوستان و نه نشانه پزشکان، که این حرارتی که از دل به بیرون میآید، نه از نوعی است که به خاطر سردی به وجود آمده باشد.
به وفا و عهد واجب شده سعی و جهد بر منمگر این قدر نتوانم که به سر برم به مردی
هوش مصنوعی: به خاطر وفا و تعهدی که به من شده، باید تلاش و کوشش کنم، ولی مگر اینکه این قدر نتوانم که به خوبی از عهدهی مردانگی برآیم.
به دو چشم گفتی اول بخورم غمِ نزاریچو بدان رسید یک جو غمِ کارِ ما نخوردی
هوش مصنوعی: تو به چشمانم گفتی که اول غمِ دل را بخورم، اما وقتی که به من رسیدی، حتی ذرهای از غمِ کارمان را نخوردهای.