تناجی
حکیم نزاری قهستانی

شمارهٔ ۱۱۷۰

رسید جان به لبم از بس آرزومندیهنوز وقت نیامد که باز پیوندی
به حالِ بنده که از دست می‌رود کارممگر نظر کنی از غایتِ خداوندی
غریب کشتن و آزارِ دوستان جستنتوقّع آن که ترحّم کنی و نپسندی
ترا رسد به لبی از نبات شیرین‌تراگر از آن دهن تنگ‌تر بر شکرخندی
نداشتی ز خدا و ز خلق شرم و حیاکه دل ز جان من مُست‌مند برکندی
به جان مضایقتی نیست چون درافتادمتو هم مبالغتی کن اگر درین بندی
غمم نخوردی و گفتی نزاری آنِ من استهزار بار چنینم به خون درافکندی