شمارهٔ ۱۱۷۱
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساس جدایی و طلب وصال است. شاعر از طرف مقابل میخواهد که اگر نمیخواهد با او پیوندی دوباره برقرار کند، حداقل رحمت و مهربانی کند. او به ستیزهجویی و بیرحمی طرف مقابل اشاره میکند و به حسرتی که از دوری دارد، میپردازد. در حالی که دلش پر از عشق و اشتیاق است، به یاد خاطرات میافتد و از درد جدایی سخن میگوید. نهاییترین لحظه شعر به بیان احساس غلامی و بندگی در عشق و نیاز به آزادی از این بندها میپردازد.
گسستهای و نخواهی که باز پیوندیتوقّع است که رحمت کنی و نپسندی
هوش مصنوعی: تو از هم جدا شدهای و نمیخواهی که دوباره به هم بپیوندی، اما انتظار داری که لطف کنی و این وضعیت را نپسندی.
سرِ ستیزه گرفتی چه روی میبینیدرِ جفا بگشادی چه نقش میبندی
هوش مصنوعی: وقتی با دشمنی و ستیزه روبهرو میشوی، چه چیزی را در چهرهات میبینی؟ وقتی درِ بیوفایی را باز میکنی، چه تصوری را در ذهنت رقم میزنی؟
بیا و دیدۀ حاسد بکن که از غیرتگمان برد که دل از من به خیره برکندی
هوش مصنوعی: بیایید و چشمان حسود را خیره کن که به خاطر غیرت خودش گمان کرده که تو قصد داری دل مرا به راحتی ترک کنی.
ز آبِ دیده و خاکِ درِ تو نشکیبمکه این و آن ز تو خشنودی است و خرسندی
هوش مصنوعی: از اشک چشم و خاک در خانهات شکیبایی میکنم، زیرا این اشک و خاک، باعث خوشحالی و راضی بودن من از توست.
به دیده و دلِ پر خون به هر چه درنگرمخیالِ رویِ تو بینم ز آرزومندی
هوش مصنوعی: هر جا که نگاه میکنم و به دل و چشم سرشار از درد خود فکر میکنم، همیشه تصویر تو در ذهنم نقش میبندد؛ این نشان از آرزو و longing من برای توست.
به گوش و گردنِ ما طوقِ عهد و حلقه ی امرز بنده بندگی و از شما خداوندی
هوش مصنوعی: ما به عنوان بندگان، در برابر شما که خداوند هستید، به عهد و پیمان خود ملتزم هستیم و این ارتباط مانند حلقهای در گوش و گردن ماست.
غلامیِ تو به آزادگی تواند کردنزارییی که پدر را نکرد فرزندی
هوش مصنوعی: خدمتگزاری تو به گونهای است که میتواند آزاد و مستقل عمل کند، حال آنکه فرزندی نتوانسته است به پدرش چنین خدمت و احترامی کند.