شمارهٔ ۱۱۷۲
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات به دلتنگی و نیاز به حضور محبوب میپردازد. او با توصیف احساساتش، از دیر رسیدن محبوب و نبودنش در کنار خود شکایت میکند. شاعر به یاد آورده که محبوب به راحتی از جمع آنها دور شده و در این مدت، او را فراموش کرده است. او از محبوب میخواهد که خبری صوفیانه به او برساند تا از این اوضاع رهایی یابد. در نهایت، شاعر به نوعی از ارتباط عمیق با محبوب اشاره میکند و به حسرت و انتظار خود برای دیدار او ادامه میدهد.
مرحبا مرحبا کجا بودیدیر شد تا جمال ننمودی
هوش مصنوعی: سلام! کجا بودی؟ دیر کردی و هنوز زیباییات را نشان ندادی.
یک دمم در حضور ننشتییک شبم در کنار نغنودی
هوش مصنوعی: هر لحظهای را در کنار تو سپری نکردم و فقط شبهایی را در آرامش و خوشی تجربه کردم.
برشکستی و دیر پیوستیسیر گشتی ز ما بدین زودی
هوش مصنوعی: تو به ما آسیب زدی و دیر به ما پیوستی، اکنون خیلی زود از ما دور شدهای و به آرامش رسیدهای.
درِ خلوت سرایِ ما اکنونقفل کردی و باز نگشودی
هوش مصنوعی: درِ فضایی که به خودم اختصاص دادهام، حالا قفل شده و تو آن را باز نمیکنی.
خبری گوی صوفیانه بتاتا ز ابرام ما بیاسودی
هوش مصنوعی: ای خبرگو، از حالتهای صوفیانه بگو تا ما از سختیها و مشکلات خود رها شویم و آسایش بیابیم.
تو خود از بدوِ فطرتِ اُولادر کنارِ خیالِ ما بودی
هوش مصنوعی: تو از آغاز خلقت همیشه در کنار آرزوهای ما حضور داشتی.
سخنی در تعارفِ ارواحگفته بودیم با تو نشنودی
هوش مصنوعی: ما در موردی با تو صحبت کرده بودیم که به نظر میرسد تو آن را نشنیدهای.
مشرک ار خواندهای نزاری راهم هنوزش به وجه نبسودی
هوش مصنوعی: اگر مشرکی هم به نزار (شخصی به نام نزار) اشاره کرده باشد، هنوز هم نتوانسته است به او به خوبی نگاه کند یا او را بشناسد.
راست گفتی که پیشِ وجهِ خیالخونش از دیدهها بپالودی
هوش مصنوعی: درست گفتی که اگر به زیبایی او فکر کنی، حتی tears(اشکها) هم از چشمت پاک میشود.