شمارهٔ ۱۱۷۳
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به محبوبی میپردازد که او را ترک کرده و از او بیوفایی کرده است. او از دوری محبوب گلایه کرده و به یاد روزهای خوشی میافتد که با هم بودند. شاعر از بیتوجهی و بیخبر بودن محبوب در این مدت شکایت میکند و احساس میکند که اعتمادش به او بیدلیل بوده است. او در نهایت حسرت میخورد که به رغم عشق و دوستیای که بینشان بود، حالا محبوبش به یک بیگانه تبدیل شده است. شاعر با احساس ناامیدی و درد، بر این رابطه ناکام و شکسته تأکید میکند.
درآ اهلا و سهلا مرحبا کویی کجا بودینگویی تا چرا چندین ز مشتاقان جدا بودی
هوش مصنوعی: با کمال خوشآمدگویی به کسی که میآید، میگوییم که چرا در این مدت طولانی دور بودی و کسی را از عاشقان خود جدا کردی.
ز یاران بر شکستی ترکِ عهد دوستی کردیدریغا دیر دانستم که یار بیوفا بودی
هوش مصنوعی: از دوستان جدا شدی و پیمان دوستی را شکستی. افسوس که دیر فهمیدم که تو دوست وفاداری نبودی.
نه پرسیدی نه پیغامی فرستادی درین مدّتمگر بگذشت ایّامی که دردم را دوا بودی
هوش مصنوعی: تو نه سوالی کردی و نه پیغامی فرستی، در این مدت، مگر روزهایی گذشت که تو درمان درد من بودی.
به اوّل سینه با من هم چو سیمِ پاک بنمودیبه آخر امتحان کردم زر بیرونسرا بودی
هوش مصنوعی: در ابتدای رابطهامان، تو مانند سیمی خالص و پاک به نظر میرسیدی، اما در پایان با آزمایشهایی که انجام دادم، متوجه شدم که تو در واقع طلا نیستی و فقط ظاهری زیبا داشتی.
مرا چندان که آوردی ز پرگار خرد بیرونز فرطِ راستی با من چو خطّ ِ استوا بودی
هوش مصنوعی: من را به اندازهای از دایرهی فکر و خرد خارج کردی که در اثر صداقت و راستگوییات، با من به مانند خط استوا رفتار کردی.
مدارِ دورِ وصل اکنون بگردیدهست از آن نقطهمحیطِ دوستی را موجِ طوفانِ بلا بودی
هوش مصنوعی: دوران وصل و دوستی اکنون تغییر کرده است و از آن نقطهای که در آن به هم نزدیک بودیم، حالا محیط دوستی به واسطه مشکلات و سختیها دچار تلاطم و آشفتگی شده است.
ازآن بفریفتی ما را که در شوخی و رعنایینگاری چابک افتادی و یاری دلربا بودی
هوش مصنوعی: تو با جذابیت و لطافت خود ما را فریب دادی، به طوری که در حالت شوخی و زیبایی به چشمانمان افتادی و دوست دلربایی بودی.
به تو اوّل که بسپردم گمانِ دوستی بردممرا چون نیستی اکنون تو دانی تا که را بودی
هوش مصنوعی: در آغاز که تو را به خودم سپردم، فکر میکردم که دوستی داریم. اما حالا که تو نیستی، خودت میدانی که من چه حسی دارم و این دوستی در اصل برای کی بود.
تعالی الله زهی دستان که پایم چون زجا بردیعفاک الله چرا آخر ز ما بیگانه وا بودی
هوش مصنوعی: خداوند بزرگ است، چه دستانی که من را از زمین بلند کردی. ای بخشاینده، چرا آخر به ما بیگانه و دور بودی؟
به خلوت خانه ی وصلت که را این در خیال آمدکه ما در خون رز بودیم و تو در خون ما بودی
هوش مصنوعی: در گوشهی آرامش و خلوت عشق، چه کسی به خیال خود آمد که ما در میان گلهای سرخ و در عشق تو غوطهور بودیم و تو نیز در عشق ما بودی؟
نزاری با تومی گفتم که ناسازی مکن با اوسزا این بود تا دانی که با او ناسزا بودی
هوش مصنوعی: من به تو گفتم که با او بدرفتاری نکن، زیرا سزاوار این رفتار نیست. حالا متوجه شو که خودت چه بدرفتاریای با او کردی.