شمارهٔ ۱۲۰۱
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار از احساس درد و رنجی که از سوی محبوبش متحمل شده، صحبت میکند. او نمیفهمد چرا محبوبش به او اینگونه آسیب میزند و دلی نگران دارد. در عین حال، از بیتوجهی و فراموشی محبوبش در برابر دردهایی که متحمل میشود، شکایت دارد و به یادآوری محبتهای گذشته میپردازد. او به نوعی به ستم از سوی محبوب اشاره میکند و احساس میکند که به جای درمان، بیشتر آزار میبیند. در نهایت، او امیدوار است که روزی محبت و توجه واقعی محبوبش را دوباره تجربه کند.
نمیدانم چه بد کردم که نیکم زار میداریتنم رنجور میخواهی دلم بیدار میداری
هوش مصنوعی: نمیدانم چه اشتباهی کردهام که به خاطر آن تو با دلسوزی در حال توجه به حال بد من هستی. جسم من درد میکشد و تو چطور دلم را که باید آرام باشد، نگران و بیدار نگه میداری.
ز رنجم راحتی داری از آنم دیر میپرسیبه زاری کردنم شادی از آنم زار میداری
هوش مصنوعی: از درد و رنج من تو به آرامش دست پیدا کردهای، اما تو هنوز دیر به سراغم میآیی و در حالی که من به حالت ناله و زاری ام، تو شادی و سرور را از من میگیری.
چه آزاری ز من من خود به آزاری نمیارزمچه باشم خود کی ام کز من چنین آزار میداری
هوش مصنوعی: من برای خودم اهمیت و ارزشی قائل نیستم، پس چرا دیگران باید از من آزار ببینند؟ اصلاً من کی هستم که اینقدر مورد آزار و اذیت قرار میگیرم؟
کجا شد آن که گهگاهی ز دردم یاد میکردیعزیزم داشتی ز اوّل به آخر خوار میداری
هوش مصنوعی: کجا رفتی، عزیزم، آن کسی که گاهی از دردهایم یاد میکردی؟ از اول تا به حال نسبت به من بیاعتنا بودهای.
نهی بر جانِ من منّت که تیمارت همی دارمدلم خون شد ز تیمارت نکو تیمار میداری
هوش مصنوعی: از لحن تو بر من منت مگذار، زیرا من همیشه در حال مراقبت از تو هستم. دلم به خاطر محبتهایت به شدت غمگین شده است، چرا که تو به درستی از من مراقبت میکنی.
به دردی قانعم از تو به دشنامی شدم راضینزاری نیک بدنام است ازو زان عار میداری
هوش مصنوعی: من از درد تو راضیام و حتی به دشنام هم قناعت کردهام، اما تو از اینکه دربارهات بد بگویند، خجالت میکشی.