شمارهٔ ۱۲۰۲
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از جدایی و دلتنگی خود میگوید. او از یار خود میخواهد که او را رها نکند و به او رحم کند، زیرا او تنها و بییار است. شاعر به عشق و وفاداری اشاره میکند و از یار میخواهد که به خاطر یک دلخوری، رابطه را به پایان نرساند. او از زخمهای دل خود و مصیبت جدایی میگوید و نگران آیندهای است که بدون یار خواهد داشت. در پایان، او به ضعف و ناامیدی خود اشاره میکند و میسوزد که چگونه میتواند از غم جدایی رهایی یابد.
میروی میدهدت دل که مرا بگذاریبرو اکنون تو و نامردمی و نایاری
هوش مصنوعی: میروی و دل مرا با خود میبری، به من هم بگو که حالا برو، تو که بیوفایی و در حق من کمک نکردی.
بر من و زاری و تنهاییِ من رحمت کنمکن ای یار به آزار دلی بیزاری
هوش مصنوعی: ای یار، بر من و غم و تنهاییام رحم کن و مرا آزار نده، من دل شکستهای هستم که نیاز به محبت دارم.
ما نکردیم گناهی که بود موجبِ خشمآری آری تو ز ما سیر شدی پنداری
هوش مصنوعی: ما کار خطایی نکردیم که باعث خشم تو شده باشد، اما تو شاید فکر میکنی از ما دلزده و خستهای.
دلِ یاران بربایی و به غارت ببریاز که آموختی این دلبری و عیّاری
هوش مصنوعی: دلهای دوستان را میگیری و آنها را به غارت میبری، از کجا این مهارت دلربایی و فریب را آموختهای؟
تا برفتی نیام از یادِ تو خالی نفسیمنم و یادِ تو در مستی و در هشیاری
هوش مصنوعی: وقتی تو رفتی، من هیچ وقت تو را فراموش نکردم. من همواره به یاد تو هستم، چه در لحظات شاد و چه در زمانهایی که هوشیارم.
گفتمت عهد به پایان نبری روزِ نخستالحق الحق چه نکو عهد و وفایی داری
هوش مصنوعی: به تو گفتم که عهد و پیمانت روز اول تمام نمیشود، اما اینجا حق را بگو که تو چقدر خوب به عهد و وفای خود عمل میکنی.
ضعفِ دل بر منِ سودازده شد مستولیچیست تشویشِ دماغ آفتِ شب بیداری
هوش مصنوعی: ضعف و بیتابی دل من که گرفتار آرزوها هستم، نشان دهندهی چیست؟ این نگرانی و پریشانی که در ذهنم به وجود آمده، ناشی از عواقب شب بیداری است.
چند رفعِ غمِ بیهوده توان کرد به مینه همه عمر توان بود درین بیکاری
هوش مصنوعی: چند بار میتوان غمهای بیمورد را با نوشیدن شراب برطرف کرد؟ نمیتوان تمام عمر را در این بیکاری سپری کرد.
در دلم بود که هرگز نشوم از تو جدادر سرم بود که با ما قدمی بسپاری
هوش مصنوعی: در دل من همیشه این فکر بود که هرگز از تو جدا نشوم و در ذهنم بود که روزی با من همراهی کنی.
نه چنان باز گرفتی قدم از ما که دگررویِ آن است که دستی به سرم بازآری
هوش مصنوعی: تو چنان از ما فاصله گرفتهای که دیگر امیدی به نوازش دوبارهات ندارم.
گفته بودی که نزاری همه زاری داردچون زر و زور ندارد چه کند هم زاری
هوش مصنوعی: گفته بودی که انسانهایی مثل من که در سختی هستند، وقتی قدرت و ثروت ندارند، چه کاری از دستشان برمیآید جز گریه و زاری.