شمارهٔ ۱۲۱۵
هوش مصنوعی: این شعر به احساس تنهایی و نیاز به حمایت از سوی عزیزان اشاره دارد. شاعر از معشوق خود میخواهد که او را تنها نگذارد و به حال زاریاش بیتوجهی نکند. او احساس میکند که امیدی در دل ندارد و به دنبال توجه و محبت است. همچنین، شاعر به ناتوانی خود در تحمل دوری و جدایی اشاره میکند و بیان میکند که در حالتی آشفته و پریشان قرار دارد. در نهایت، او از فقدان دل و جانش سخن میگوید و به تلخیهای جدایی اشاره میکند.
مگسل نگارا پیوندِ یاریمگذار ما را تنها به زاری
هوش مصنوعی: ای محبوب، مبادا که پیوند دوستی ما را قطع کنی و ما را تنها بگذاری تا در غم و اندوه بمانیم.
با ما مکن بس بی التفاتیسویِ عزیزان منگر به خواری
هوش مصنوعی: به ما اهمیتی نده و به عزیزان ما نیز توجهی نکن، که در این صورت به ما بیاحترامی کردهای.
تا یک دم از من خوش بر نیایدهر دم به رنگی دستی بر آری
هوش مصنوعی: هر لحظهای که من نتوانم خوش و شاد باشم، تو توجهی به من نخواهی کرد.
سروی تو باری آزاد می رواز من که چون من یاری نداری
هوش مصنوعی: تو ای سرو، آزادانه برو و از من فاصله بگیر، چرا که من یاری ندارم مانند تو.
من بس نیایم گر بس بکوشمبا خیلِ هجران شب های تاری
هوش مصنوعی: من خیلی از دوری و جدایی خستهام، اما اگر تلاش کنم، میتوانم شبهای تاریک را تحمل کنم.
شوریده مغزم زان می بلغزمبر من نگیرند آشفته کاری
هوش مصنوعی: ذهن من به خاطر این میجوشد که از من نا آرامی و آشفتگی بروز نکند.
دل رفت و جانم شد در سرِ دلبی جان و بی دل مسکین نزاری
هوش مصنوعی: دل من رفته و جانم در چنگ دل بیجان و بیدل نزار و بیچاره است.