شمارهٔ ۱۲۱۷
هوش مصنوعی: غزل به احساس دلشکستگی و ناامیدی در دوستی اشاره دارد. شاعر میگوید که یاران و دوستان را در سختیها فراموش کرده و با بیمحلی خود، آنها را معطل میگذارد. او از دوست میخواهد که به قدر دوستی را بشناسد و در سختیها در کنار هم باشد. شاعر همچنین بیان میکند که نیاز به کمک و یاری دارد و بدون دریافت محبت و همیاری از دوستان، احساس تنهایی میکند. در نهایت، او به ارزش دوستی و اهمیت آن در زندگی اشاره میکند و میگوید که تمام این حسرتها برای روزی است که از دست رفته و دیگر نمیتوان جبران کرد.
ترا خود نیست راه و رسمِ یاریکه یاران را معطّل می گذاری
هوش مصنوعی: شما خودتان در نحوه کمک کردن به دیگران مهارت چندانی ندارید و به همین خاطر، دوستانتان را در انتظار میگذارید.
چرا بر هیچ بی دل رحمتی نیستچه دل داری مگر خود دل نداری
هوش مصنوعی: چرا به هیچکس که دلشکسته است، رحمتی نمیشود؟ آیا تو دل داری، اما خودت دل نداری؟
قدم سهل است بر دنیا نهادناگر با ما به یاری سر درآری
هوش مصنوعی: راه قدم گذاشتن در دنیا آسان است، اگر با ما همراهی و کمک کنی.
چنانم در میانِ جان نشستیکه پندارم همه شب در کناری
هوش مصنوعی: من به قدری در دل و جانم تو را جا دادهام که گمان میکنم هر شب در کنارم هستی.
به زور و زر ندارم با تو دستیمگر دستی برآرم هم به زاری
هوش مصنوعی: من با زور و پول نمیتوانم با تو ارتباطی برقرار کنم، مگر این که با درد و اندوهی دست دراز کرده و کمکی از تو طلب کنم.
بدان ای دوست قدرِ دوست امروزچنین منگر عزیزان را به خواری
هوش مصنوعی: ای دوست، بدان که امروز ارزش دوست را اینطور ننگر، عزیزان را به حقارت مگیر.
چه سود آن گه که یاد آری به حسرتکه افسوس از تو ای مسکین نزاری
هوش مصنوعی: چه فایده دارد که اکنون به یاد تو حسرت بخورم، ای بیچاره نزار؟