شمارهٔ ۱۲۸۶
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به یاد شبهایی میافتد که در تنهایی و خلوت خود به روز میآورده و با عشق و آرامش زندگی میکرده است. او از حسرت و دشواریهای زندگی میگوید که هر لحظه او را تحت فشار قرار میدهد. آرزو میکند که ای کاش میتوانست با دوستانش در کنار هم باشد و در کوی محبوب خود گام بردارد. دلتنگی و دلتنگیاش به حدی است که دوست دارد طوفانی بیفتد تا او را به سوی معشوقش ببرد. در آخر، از رنجهایی که تجربه کرده، یاد میکند و بیان میکند که اگر نمیتوانستند از درد دیگران بگذرند، شاید به این اندازه عذاب نمیکشید.
یاد آن شب ها که در خلوت به روز آوردمیتا طلوع مهر با آن مهربان می خوردمی
هوش مصنوعی: به یاد شبهایی هستم که در تنهایی، تا صبح بیدار میگشتم و با آن شخص دوستداشتنیام خوش میگذرانیدم.
می ز دست رشک خورشید فلک نوشیدمیبر جمال راحت جان روح می پروردمی
هوش مصنوعی: من از دست خورشید به خاطر زیباییاش شراب نوشیدم و بر خوشیها و زیباییهای زندگیام روح میدمیدم.
می کشد صد بار نومیدی مرا هر ساعتیکاش کی یک روی گشتی کاریا یک دردمی
هوش مصنوعی: هر ساعت از ناامیدی من را به شدت تحت فشار میگذارد و ای کاش هر از گاهی فرصتی برای من پیش میآمد تا از درد و رنج خود رهایی یابم.
دشمنم هم عاقبت آواره کرد از کوی دوستکاش چون سرگشته ام در کوی او می گردمی
هوش مصنوعی: نهایتاً دشمن من باعث شد از کوی دوست دور شوم، کاش مانند سرگشتگان در آن خیابان میگردیدم.
کاش طوفانی برآید تا مرا آن جا بردخاک کویش بودمی بر آستانش گردمی
هوش مصنوعی: آرزو دارم طوفانی بوزد و مرا به آن جا ببرد، جایی که خاک کوی توست، و من در آنجا قدم بزنم و به آستانت احترام بگذارم.
هر زمان از دل نیاوردی بلایی بر سرمگر نزاری را ز خود چندین نمی آزردمی
هوش مصنوعی: هر زمان که نتوانی از دل خود درد و غمی برای من بیاوری، گرچه برای من هم مشکلی نخواهی داشت و از خودم آزردگی نخواهم داشت.