شمارهٔ ۱۳۰۳
هوش مصنوعی: این شعر اشاره به سرمای شدید و تأثیر آن بر بدن دارد. شاعر از غلام میخواهد تا در این شب سرد، حرارتی بیاورد تا احساس سرما را کاهش دهد. او به هوش یار خود که در حمام است اشاره میکند و میگوید که سرما بر او هم تأثیر گذاشته است. شاعر بر اهمیت گرمی آفتاب و ضرورت نوشیدن شراب گرم برای از بین بردن سردی طبیعت تأکید میکند و درخواست میکند که آبی به او بدهند تا حرارت را در او به وجود آورد. در نهایت، او جانش را به شیرینی و زندگی تشبیه میکند و از غلام انتظار مساعدت دارد.
می بیار ای غلام حالی میدفع سرما نمیکنی هی هی
هوش مصنوعی: ای کنیز، بیا و می بیاور؛ زیرا اکنون که در سرما هستیم، تو هیچ کاری برای گرم کردن ما نمیکنی و فقط ناله میکنی.
در چنین شب که زمهریرِ هوامیکند خشک در بدن رگ و پی
هوش مصنوعی: در چنین شبی که سرما در هوا باعث میشود بدن احساس خشکی و یخزدگی کند.
بر تنِ هوشیار در حمامزخمِ سرما بیفسراند خوی
هوش مصنوعی: در حمام، سرمای جویای هوش بر بدنش زخمهایی میزند که در واقع نشانهای از سختی و گزند زندگی است.
جز به گرمیِ آفتاب قدحنرود سردی از طبیعتِ وی
هوش مصنوعی: تنها با گرمای آفتاب میتوان سردی طبیعت را از بین برد.
به از این کی به کار خواهد شدکی دهی پس به من نگویی کی
هوش مصنوعی: هرگز نیکوتر از این نخواهد شد که بدانیم چه زمانی به کار خواهیم آمد، پس چرا به من نمیگویی چه زمانی این اتفاق خواهد افتاد؟
بده آبی که آن کند با منکه کند آتشِ روان با نَی
هوش مصنوعی: به من آبی بده که مانند نَی، آتشِ درونم را آرام کند.
جانِ شیرین نزاری آوردهستتا کنی جامِ تلخ بر سرِ وَی
هوش مصنوعی: جانِ شیرین نازنین را به دست آوردهام تا بتوانی جام تلخ را بر سر او بریزی.
دست او رد مکن بده بستانبازخر جانِ او به جامی می
هوش مصنوعی: دست او را رها نکن و با او ارتباط برقرار کن؛ دوباره جانش را با بادهای به او بازگردان.