شمارهٔ ۱۳۴۶
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عشق عمیق و وابستگی شاعر به معشوق است. شاعر تأکید میکند که جان و دلش متعلق به معشوق است و هر چیزی که در زندگیاش اتفاق بیفتد، با وجود معشوق معنا پیدا میکند. او بیان میکند که وجودش به معشوق بستگی دارد و حتی در مرگ هم حیاتش به واسطه عشق او ادامه دارد. همچنین اشاره میکند که وجود معشوق در هر حالتی برای او روشن و آشکار است و همه چیزش در ارتباط با اوست. به طور کلی، شعر بیان کننده عشق صادقانه و فناپذیری شاعر در برابر معشوق است.
مرا تا دلی هست جانم تویینه خود این جهان کآن جهانم تویی
هوش مصنوعی: تا وقتی دلی در من وجود دارد، تو زندگیام هستی و نه این جهان، زیرا وجود واقعی من همان تویی.
چه گویم ز دین و دل ای جانِ منچو جانم تویی این و آنم تویی
هوش مصنوعی: ای جان من، چه بگویم از دین و دل؛ زیرا تو خود جان منی و همینطور دیگران هم به تو ارتباط دارند.
نمی خواهم از تو بریدن به جسمازیرا که پیوندِ جانم تویی
هوش مصنوعی: نمیخواهم به خاطر جسم از تو جدا شوم، زیرا تو پیوند روح من هستی.
گر از من بپرسند جانِ تو کیستروانی بگویم روانم تویی
هوش مصنوعی: اگر از من بپرسند که جان و وجودت چیست، با اطمینان میگویم که وجودم تو هستی.
منم آن که بسیار گویم ولیکچو اسرار گویم زبانم تویی
هوش مصنوعی: من همان کسی هستم که زیاد صحبت میکنم، اما زمانی که به بیان رازها میپردازم، زبانم تو هستی.
ز من هر چه صادر شود آن منمترا بی تو من چون ندانم تویی
هوش مصنوعی: هر چیزی که از من خارج شود، نشاندهندهی خود من است. اما من بدون تو نمیتوانم تو را بشناسم.
به هر جا روی در رکابت منمبه هر جا روم هم عنانم تویی
هوش مصنوعی: هر جا که بروی، من در پشتیبانی تو هستم و هر جا که بروم، تو همواره همراهمی.
اگرچه ز عشقت بمردم ولیکحیاتِ دلِ ناتوانم تویی
هوش مصنوعی: اگرچه به خاطر عشق تو جانم را از دست دادم، اما تو باعث حیات و زندگی قلب ضعیف من هستی.
مرا نیست با بود و نابود کاریقینم توی و گمانم تویی
هوش مصنوعی: من به وجود و عدم اهمیت نمیدهم، زیرا یقین من تو هستی و گمان من نیز به تو تعلق دارد.
نزاری چه پیدا کند بر تو چونهمه آشکار و نهانم تویی
هوش مصنوعی: نزاری، چه چیزی را میتواند درباره تو پیدا کند، وقتی که همه چیزهای ظاهری و پنهانی من، تو هستی؟