شمارهٔ ۱۳۴۷
هوش مصنوعی: شاعر به زیبایی و عشق اشاره میکند و میگوید که چیزهایی را دیده که نمیتوان با دیگران به اشتراک گذاشت. او بیان میکند که تنها چیزی که ارزش دیدن دارد، روی معشوق است و باقی چیزها بیمعنیاند. وی از جریانات درونی خود در عشق سخن میگوید که از آن نمیتوان خواست یا جستجو کرد. شاعر همچنین به اهمیت پاکسازی دل و طبیعت اشاره میکند و میگوید که باید در این عشق غوطهور شد و از درد و سختیهای زندگی آگاه بود. او عشق را همچون ندا و صدا میداند که در همه جا جاری است.
مرا چیزهایی نمودند رویکه با کس نگفتند کآن را بگوی
هوش مصنوعی: چیزهایی به من نشان دادند که برای هیچکس نگفتهاند و من باید آن را بیان کنم.
بگفتند و گفتیم و نشنود کسهمین است معنیِ سنگ و سبوی
هوش مصنوعی: گفتند و ما هم گفتیم، اما کسی نشنید. همین موضوع نشاندهندهی مفهوم سنگ و سبو است.
به جز روی او نیست رویی دگرجزاین روی رویِ دگر نیست روی
هوش مصنوعی: جز چهرهٔ او هیچ چهرهٔ دیگری وجود ندارد و هیچ ظاهری جز این چهره وجود ندارد.
همه جان و دل هر چه جز جان و دلنه جان است و دل بل که سنگ است و روی
هوش مصنوعی: هر چیزی که جز جان و دل باشد، مثل سنگ است و فاقد روح و احساس است. جان و دل حقیقتاً ارزشمندند و چیزهای دیگر بدون آنها بیمعناست.
مرا مُسکراتی ست در وجد عشقکه از من مخواه آن و از من مجوی
هوش مصنوعی: من حسی شگفتانگیز در عشق دارم که از من نخواهی و نتوانی به دست آوری.
مکن عیب بر دل بداده ز دستکه سیلاب ناگه درآید به جوی
هوش مصنوعی: اگر به دلی که به خاطر عشق آسیبدیده، عیبجویی کنی، ممکن است ناگهان احساسات و هیجانات شدیدی در آن بیدار شود.
درین بحر غُسلی به رغبت برآربرو چرکِ نفس از طبیعت بشوی
هوش مصنوعی: در این دریا، با میل و رغبت غسل کن و آلودگیهای نفس را از طبیعت خود بشوی.
نمی دانی ای تن فرو داده خواربه چوگان و دورانِ محنت چو گوی
هوش مصنوعی: نمیدانی ای کسی که به دنیا و زندگی مادی وابستهای، در چنگال سختیها و مشکلات، همچون گوی در بازی به این سو و آن سو رانده میشوی.
که عشق نزاری به هر شش جهاتندا می کند از در و بام و کوی
هوش مصنوعی: عشق نزار در همه جا خود را نشان میدهد و از هر طرف، چه از در و چه از بام و چه از کوی، صدای خود را به گوش میرساند.