شمارهٔ ۱۳۴۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به احساسات عمیق و خالصانهاش نسبت به معشوق اشاره میکند. او خود را به نی تشبیه میکند که با معشوق یک دل و یکرنگ است و از دو رویی برحذر است. تصویر زیبای معشوق به او آرامش و زیبایی میبخشد و شاعر آرزو دارد در کنار او باشد. او همچنین از رقبا و حسودانی که در پی ایجاد دردسر هستند، شکایت میکند و بر اهمیت وفاداری و پرهیز از غیبت تأکید میدهد. شاعر در پایان، به انتقاد از کسانی میپردازد که به زیباییها و خواستههای دیگران توجه نمیکنند و به دشمنی رو میآورند. شعر به عمق احساسات عاشقانه و نگرانی از حاسدان و رقبا میپردازد.
من آن نی ام که نی ام با تو یک دل و یک رویدو روی نیست دلم با تو چون گلِ خودروی
هوش مصنوعی: من مانند نی هستم که با تو یک دل و یک رنگ نیستم. دل من نسبت به تو مانند گلی است که در خودرایی میروید.
خیالِ قامتِ زیبایِ تو بر استاده ستکنارِ چشمه ی چشمم چو سرو بر لبِ جوی
هوش مصنوعی: تصور زیبایی تو مانند درخت سروی است که در کناره چشمه چشمانم ایستاده است.
خوشا میانِ تو گر در کنار می آیدببین که نکته چه باریک می رود چون موی
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که در نزد تو قرار میگیرد و بیندیش که این نکته چگونه به ظرافت و دقت بیان شده است، مانند نازکی یک موی.
به دستِ من سرِ زلفین هم چو چوگانتکجا رسد ز چه بیرون برم ز میدان گوی
هوش مصنوعی: به دست من، شانه کردن موهای زیبا و دلربا مانند کار تو نیست. من از چه چیزی باید دور شوم تا نتوانم در میدانی که تو هستی، رقابت کنم؟
بر آستانِ تو خواهم که معتکف باشمرقیب خود نگذارد گذشتن از سرِ کوی
هوش مصنوعی: میخواهم در آستان تو بمانم و وقف تو شوم، اما رقیبم نمیگذارد که از سر کوی تو بگذرم.
گرفته ام چو کمان گوشه ای ز دستِ حسودکه تیرِ طعنه روان کرده اند از همه سوی
هوش مصنوعی: من به دلیل حسادت دیگران، در گوشهای پنهان شدهام و از هر سو به من تیرهایی از طعنه و کنایه پرتاب میشود.
کسان که غیبتِ من می کنند نشناسندکه التفات نباشد مرا به بیهده گوی
هوش مصنوعی: کسانی که درباره من حرف میزنند، نمیدانند که توجهی به حرفهای بیاساس ندارم.
چرا مصالحِ خود ننگرد چه می خواهدز عیب کردنِ من حاسدِ ملامت جوی
هوش مصنوعی: چرا به خودت نمینگری و نمیفهمی که هدف حاسد، عیبجویی از من و دادن ملامت به من است؟
ز روحِ راح نفورند باد پیمایاننمی برند و لیکن ازین گلِ ستان بوی
هوش مصنوعی: عاشقان و سفر کنندگان از روح خوشی دورند و نمیتوانند آن را با خود ببرند، اما از این گل زیبا عطر و بوی خوشی را احساس میکنند.
نزاریا اگرت سر چو دل بخواهد رفتبرایِ دوست مگردان ز تیغِ دشمن روی
هوش مصنوعی: اگر سر فرود آوری و دل به دوست سپاری، بعد از آن دیگر به روی دشمن مگردان.