شمارهٔ ۱۰
هوش مصنوعی: غزل در مورد احساسات عاشقانه و زیباییهای طبیعت است. شاعر با اشاره به غنچه و بلبل، از درد دل و رازهای پنهان عشق صحبت میکند. او به گلها و زیباییهای باغ اشاره میکند و از شادیاش در میان فتنۀ نرگس میگوید. در نهایت، شاعرانگی و هنر در چیدمان گلها و زیبایی آنها را ستایش میکند.
ندانم غنچه را بلبل چه گفتهستکه بس خونین دل و چهره کشفتهست
هوش مصنوعی: نمیدانم بلبل چه چیزی به غنچه گفته است که او را اینقدر دلشکسته و غمگین کرده و چهرهاش را غرق در اندوه نشان میدهد.
مگر رازی که او را با صبا بودیکایک فاش در رویش بگفتهست
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که رازهایی که از دل صبا (نسیم) برمیآید، یکی یکی به وضوح بر چهرهاش نمایان شده است.
تو گویی آتش افتادست در خارز بس گلها که از گلبن شکفتهست
هوش مصنوعی: انگار آتش در بین خارها افتاده، از بس که گلها در باغ شکوفه زدهاند.
بجز در حلقۀ لاله نیاییگهرهایی که چشم ابر سفتهست
هوش مصنوعی: جز در محفل گل لاله، در جایی دیگر مرو، چون اشکباران ابرهاست.
اگر چه فتنۀ باغست نرگسبدان شادم که آخر فتنه خفتهست
هوش مصنوعی: هرچند که وجود نرگس در باغ باعث آشفتگی و حواسپرتی است، اما من خوشحالم که در نهایت این آشفتگی به خواب و آرامش میانجامد.
صبا کرد آشکارا بر سر چوبهر آن خرده که گل در دل نهفتهست
هوش مصنوعی: نسیم صبحگاهی به روشنی بر روی چوبی که گل در دلش پنهان شده، میوزد و همهی جزئیات را نمایان میکند.
دو سر در یک قدم بنمود نرگسبنامیزد، چه زیبا طاق و جفتست
هوش مصنوعی: نرگس با دو شاخهاش در یک قدم جلوهگری میکند و این زیباییاش بهقدری است که انگار یک قوس زیبا و هماهنگ را به نمایش گذاشته است.