شمارهٔ ۲۸
هوش مصنوعی: این شعر درباره غم و درد عشق صحبت میکند. شاعر به شخص موردعلاقهاش میگوید که او هیچ دلیلی برای دلداری دادن ندارد و فقط باعث رنجش او میشود. چشمهای معشوق او را به شدت عذاب میدهند و از درد او هیچ آرامشی حاصل نمیشود. شاعر بیان میکند که عشق و عاشق معمولاً در وضعیتهای سختی قرار دارند و او نیز از دلشوره و بیصبری رنج میبرد. او به معشوقش میگوید که نمیخواهد غم او را حس کند و معتقد است که اعتماد و دلسوزی او بیفایده است. در نهایت، از او میخواهد که به جای ادامه این وضعیت، از او فاصله بگیرد، چرا که نتیجهای جز سیاهی و ناراحتی نخواهد داشت.
خود ترا عادت دلداری نیستکار تو جز که دل آزاری نیست
هوش مصنوعی: تو عادت نداری که کسی را دلداری بدهی، کار تو فقط آزردن دل دیگران است.
چشم تو تا که چنین ریزد خونهیچ باکیش ز بیماری نیست
هوش مصنوعی: چشمان تو آنقدر زیبا و دلربا هستند که هیچ چیزی نمیتواند از درد و بیماری ناشی از آن کم کند.
عشق و عاشق همه جایی هستندکار کس نیز بدین زاری نیست
هوش مصنوعی: عشق و عاشقی در هر جایی وجود دارد و هیچ کس نمیتواند به این وضعیت بیتوجه باشد.
رخت دل زیر و زبر کردم پاکذرّه یی صبر بدیداری نیست
هوش مصنوعی: دل را به هم ریختم و در خود جا به جا کردم؛ به هیچ وجه صبر برای دیدار او در من وجود ندارد.
گفتمت نیست ترا خود غم منسخت خاموشی و پنداری نیست
هوش مصنوعی: به تو گفتم که غم من را نداشته باشی، اما تو همچنان خاموشی و فکر میکنی که هیچ چیزی نیست.
خود گرفتم که ترا در حق منهیچ اندیشۀ غمخواری نیست
هوش مصنوعی: من متوجه شدم که تو هیچ گونه نگرانی و دلسوزی برای من نداری.
چه شود؟ از سر بوسی برخیزدر تو این قدر کله داری نیست؟
هوش مصنوعی: چه اتفاقی میافتد؟ بهتر است از روی سجدهات بلند شوی؛ چون در تو اینقدر عقل و هوش وجود ندارد.
حاصل ما ز سر زلف تو جزتیره رویی و نگونساری نیست
هوش مصنوعی: محصولی که ما از موهای تو گرفتهایم، فقط زشتی و تیرهروئی است و چیزی جز این نیست.