شمارهٔ ۹۸
هوش مصنوعی: این شعر به موضوع عشق و ناامیدی و درد دل عاشق اشاره دارد. شاعر از عشق خود شکایت میکند که معشوقش هر بار با کسی دیگر قرار میگذارد و او را رها میکند. شاعر همچنین به این نکته میپردازد که با وجود تمام رنجها و غمهایی که از این وضعیت متحمل میشود، نمیتواند از عشقش دست بکشد و در عین حال از کمبود محبت و توجه معشوق به خود احساس ناراحتی دارد. در مجموع، این شعر نمایانگر تناقضات و چالشهای عشق و وابستگی عاطفی است.
می شنوم باز که باری دگررغم مرا کردهای یاری دگر
هوش مصنوعی: باز میشنوم که کسی افسوس مرا خورده و یاری دیگری برایم فرستاده است.
نیست قرارت برِ من تا تو رابا دگری هست قراری دگر
هوش مصنوعی: تو هیچ گونه محکم و ثابتی بر من نداری، تا اینکه با کس دیگری قرار و وضعی متفاوت داشته باشی.
تو به کنار دگران وز تو مندر هوس بوس و کناری دگر
هوش مصنوعی: تو در کنار دیگران هستی و من در هوای تو، در آرزوی بوسه و نزدیکی با کسی دیگر.
باز سرا کار نو آوردهایاینت دگر ره سر و کاری دگر
هوش مصنوعی: بازگشتهای با ایدهای تازه و نو. دیگر طریقهای برای انجام کارها پیدا کردهای.
نیک بدانست که ما جز بدیاز تو نکردیم شکاری دگر
هوش مصنوعی: او به خوبی میدانست که ما جز آسیب و ضرر از تو چیزی ندیدیم و به دنبال شکار دیگری نیستیم.
دل به تو دادن نه صوابست، لیکرفت ازین نوبت باری دگر
هوش مصنوعی: دل سپردن به تو کار صحیحی نیست، اما این بار دوباره از این مرحله عبور کردم.
دل ز غم ار خون شودم گو که شودنیست جز این کارَش کاری دگر
هوش مصنوعی: اگر دل من از غم خونین شود، بگذار که بشود؛ جز این کار هیچ کار دیگری ندارد.
خوش نبود الحق در راه عشقهر نفسی تازه شماری دگر
هوش مصنوعی: در عشق، هیچ چیز خوشایند نیست؛ هر لحظهای که میگذرد، گویی زمان تازهای را آغاز کردهایم.
ورنه توانم که کنم رغم توبه ز تو یا همچو تو یاری دگر
هوش مصنوعی: اگر بخواهم، میتوانم از تو بهتر یا حتی کسی دیگر را برای یاری انتخاب کنم.