شمارهٔ ۹۹
هوش مصنوعی: این شعر با حسرت و زیباییهایی که در چشم و لب محبوب تجلی یافته، آغاز میشود. شاعر از اثر دلانگیز محبوب سخن میگوید و لذتی که از وجود او میبرد را توصیف میکند. در ادامه، بهار و خوشیها را به یاد میآورد و به غفلتهایی که در زندگی وجود دارد، اشاره میکند. شاعر نگران گذر زمان و بیتوجهی مردم به لحظات خوش زندگی است و از درد و رنج عاشقان سخن میگوید. در نهایت، دعوتی به جشن و دلافزایی با یاد از بزم خسرو و دور کردن چشم بد از آن دوران خوش دارد.
زهی در حسرت آن چشم مخمورفتاده نرگس سرمست رنجور
هوش مصنوعی: چه زیباست انتظار آن چشم مست و دلربا که مانند نرگس، سرخوش و غمگین است.
سخن در لعل تو عقلست در جانقدح در دست تو نور علی نور
هوش مصنوعی: گفتگو در مورد زیبایی تو مانند دانشی است که در جان انسان وجود دارد. جامی که در دستان توست، نوری است بر نورهای دیگر.
روانرو در خوشی لعل تو مایهفلک را در جفا خوی تو دستور
هوش مصنوعی: در خوشحالی تو، روان من همچون جواهری درخشان است و نیکیهای تو به رغم بدیهای جهان، حکمرانی میکند.
بهار آمد، چه داری؟ خیز کاکنوننباشد مردم هشیار معذور
هوش مصنوعی: بهار فرا رسیده است. چه کار میکنی؟ برخیز و فعالیت کن، زیرا اکنون دیگر مردم بیدار نیستند و معذورند.
چو غنچه هرکز او بوی دل آیدنماند وقت گل او نیز مستور
هوش مصنوعی: مانند غنچه، او هرگز بوی دل را نمیآورد و زمانی که گل میشود، دیگر پنهان است.
فلک میگردد ای غافل چه باشیبدین ده روزه ملک حسن مغرور؟
هوش مصنوعی: آسمان در حال گردش است و تو، غافل، در این دنیا که فقط ده روز دوام دارد، چرا به زیبایی و غرور آن دلخوشی؟
اگر شادی به خونخواری به هر حالز خون عاشقان به خون انگور
هوش مصنوعی: اگر شاد باشی، چه در میخانه و چه در حال نوشیدن، در هر حال از خون عاشقان لذت میبری، همانطور که از شیره انگور.
به یاد بزم خسرو جام پر کنکه باد از دولت او چشم بد دور
هوش مصنوعی: به یاد جشن و شادیهای خسرو، لیوانت را پر کن که خوشیها و سعادت او باعث میشود چشم حسادت از او دور باشد.