شمارهٔ ۱۷۰
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات از لحظهی سحر و آغاز سفر گوینده صحبت میکند. وقتی وقت رفتن فرامیرسد، دلش از غم فراق میسوزد. او اشک میریزد و سعی میکند که به معشوق برسد، ولی در نهایت از او دور میشود و غم جدایی را در دلش حس میکند.
وقت سحرش چو عزم رفتن بگرفتدل را غم جان رفته دامن بگرفت
هوش مصنوعی: هنگام سحر، وقتی تصمیم به رفتن گرفت، دل را غم جدایی از جان در چنگ خود گرفت.
اشکم بدوید تا بگیرد راهشدر وی نرسید و دامن من بگرفت
هوش مصنوعی: اشک من به راه او میریزد، اما نمیتوانم به او برسم و در همین حال، دامن من را میگیرد.