تناجی
کمال‌الدین اسماعیل

شمارهٔ ۲۲۹

دوش آن دل خون گشتۀ محنت پروردجان هم بغم تو داد بر بستر درد
چشمم بنخفت تا برو آبی ریختپس هم بسر کوی تو در خاکش کرد