شمارهٔ ۱۸۲ - وله ایضاً
هوش مصنوعی: این شعر به بیان درد و غم شاعر و ناتوانی او در دستیابی به خوشدلی میپردازد. شاعر احساس میکند که دلش هیچگاه طعم خوشی را نمیچشد و تمامی امیدهایش پژمرده شده است. او با اشاره به غمها و مشکلاتی که مانند آتش در دلش شعلهور است، میگوید که در دل تنگش نمیتواند جایی برای خوشدلی پیدا کند. در نهایت، شاعر به دنبال خوشدلی میگردد اما از واقعیت تلخ زندگی و فقدان لبخند و شادابی در دلش ناامید است. با این وجود، او هنوز آرزوی خوشدلی را در وجود خود دارد.
زین پس نبیند این دل من روی خوشدلیبر بسته کشت راه من از کوی خوشدلی
هوش مصنوعی: از این پس، دل من دیگر خوشی و شادکامی را نخواهد دید؛ زیرا راهی که من را به کمال و خوشدلی هدایت میکند، مسدود شده است.
غمگین دلم که خوی گر درد و محنت استتا غم بود کجا نگرد سوی خوشدلی؟
هوش مصنوعی: دل من غمگین است و از درد و رنج پر شده است؛ وقتی که غم وجود دارد، چگونه میتوان به سوی شادی و خوشحالی رفت؟
بی بر بماند کشت امیدم از آنکه نیستآب حیات را مدد از جوی خوشدلی
هوش مصنوعی: اگر امیدم بیثمر بماند، به دلیل آن است که آب زندگی و شادی در دسترس نیست.
چون مجمر ار چه سینۀ تنگم پر آتشستزین سوخته جگر ندمد بوی خوشدلی
هوش مصنوعی: اگرچه قلب تنگم مثل آتش سوزان است، اما از دل سوختهام بویی از خوشدلی نمیآید.
در عرصۀ وجود اگر چه بسر دومچوگان قامتم بنزد گوی خوشدلی
هوش مصنوعی: اگرچه در زندگی، حالتی مانند سر دوم چوب راحتم دارم، اما همچنان در میدان وجود، به دنبال خوشدلی و شادکامی هستم.
این طرفه بین که در دل تنگم هزار غمگنجید و می نگنجد یک موی خوشدلی
هوش مصنوعی: عجب از این که در دل کوچک من هزاران غم جا گرفته و یک رشته موی خوشدلی نمیتواند در آن جا بگیرد.
بگرفت های های گرستن همه جهانبنشست با دو بانگ و هیاهوی خوشدلی
هوش مصنوعی: جهان به خاطر گرسنگی و زحمت به هم ریخته و همه جا پر از سر و صدا و شادمانی است که از دل خوش ناشی میشود.
چاووش ناله در همه آفاق بانگ زدوای دلی که هست هواجوی خوشدلی
هوش مصنوعی: در همه جا صدای نالهای به گوش میرسد و کسی میگوید ای دل بیچاره، چقدر خوب است که دل شاداب و خوشحال داشته باشی.
نه غم شکیبد از من و نه من ز غم کنونکز سر برون شدست مرا خوی خوشدلی
هوش مصنوعی: نه غمی از من باقی مانده و نه من از غم رنج میبرم، زیرا حالا که خوشدلیام به طور کامل نمایان شده، دیگر غمی در دل ندارم.
از بس بلا و غصّه که بر یکدگر نشستدر دل نماند جای تکاپوی خوشدلی
هوش مصنوعی: به خاطر تجمع زیاد مشکلات و ناراحتیها، دیگر جایی در دل برای شادی و خوشحالی باقی نمانده است.
سیمرغ خوشدلی پس قاف عدم گریختجز نقش نیست صورت نیکوی خوشدلی
هوش مصنوعی: سیمرغی که نماد خوشدلی است، از قلههای عدم فرار کرد و جز تصویر زیبای خوشدلی چیزی باقی نمانده است.
الّا اگر چو خوشدلی اندر عدم شودورنه، نبیند این دل من روی خوشدلی
هوش مصنوعی: مگر اینکه هنگام خوشی و شادابی در حالتی از عدم و نیستی به سر ببرم، در غیر این صورت، دل من هیچگاه جمال و زیبایی شادابی را نخواهد دید.