شمارهٔ ۶۹ - ایضا له
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از شخصی سخن میگوید که پس از یک سفر طولانی و دشوار به درگاه سلطان میآید تا شکایت کند. او در راه به شدت تحت تأثیر آفتاب قرار میگیرد و حالش تغییر میکند. وقتی به درگاه میرسد، با وجود تلاشش، موفق به جلب توجه سلطان نمیشود و بار دیگر به حالت ناامیدی برمیگردد. شاعر از پردهدار درخواست میکند که به خواجه بگوید که او به خدمت آمده اما ناامید و محروم بازگشته است.
آمد رهی به خدمت و تادیر گه نشستوانگه ندیده چهرة مخدوم بازگشت
هوش مصنوعی: یک فرد با نیت خدمت به کسی رسید و وقتی دیرتر از انتظار نشست، ناگهان بدون آنکه صورت محبوب را ببیند، از آنجا رفت.
راهی دراز بود و ز تاثیر آفتابچون سنگ بود کآمد و چون موم بازگشت
هوش مصنوعی: راهی طولانی بود و به خاطر تأثیر آفتاب، به سختی مانند سنگ شده بود، اما بعد از مدتی نرم و انعطافپذیر مانند موم برگشت.
آمد به درگهت متظّلم ز روزگاردادش نداد دولت و مظلوم بازگشت
هوش مصنوعی: شخصی به درگاه تو شكايت كرد و از بدیهای زمانه برایت سخن گفت، اما تو به او کمک نکردی و سرنوشتش تغییر نیافت، بنابراین او دوباره به سمت گذشتهاش برگشت.
تا آن زمان نشست که سلطان نیمروزاز ترکتاز مملکت روم بازگشت
هوش مصنوعی: تا زمانی که پادشاه نیمروز از جنگ و پیشروی در سرزمین روم برگردد، در آنجا منتظر ماند.
ای پرده دار لطف کن و خواجه را بگویکامد رهی بخدمت و محروم بازگشت
هوش مصنوعی: ای حافظ لطف کن و به کسی که در راه خدمت آمده، بگو که به او کمکی برسانند و او را از جود و بزرگواری خود محروم نکنند.