شمارهٔ ۸۱ - ایضا؛ له
هوش مصنوعی: بعد از اینکه سالها در اندوه و غم سپری کردم و سه سال هم در بندگی شما آزاد بودم، فهمیدم که چقدر عذابی را تحمل کردهام. با خودم فکر کردم که مانند دیگران، باید در زندگیام چیزی بیشتر از آنچه دارم، پیدا کنم. اما در نهایت، متوجه شدم که هیچ چیز به افزون شدن اوضاع کمک نکرد و آنچه را که بود، یکباره از یاد رفت. در حال حاضر، به وضعیتی فکر میکنم که در آن، خر به امید آوردن سرو (درخت بلند و زیبا) رفته، اما هیچ سروی نیاورده و فقط خوشبینیاش را از دست داده است.
زان پس که هزار غصّه خورمدر بندگیت سه سال آزاد
هوش مصنوعی: پس از اینکه هزار درد و غم را تحمل کردهام، در مدت سه سال در بندگیات آزاد شدم.
گفتم شودم جرایت افزونچون هر کس را زیادتی داد
هوش مصنوعی: گفتم که من هم مانند دیگران میخواهم که نعمتها و خوبیهایم بیشتر شود.
افزون نشد این و آنچه خود بودیکبارگی از قلم بیفتاد
هوش مصنوعی: هیچ چیز جدیدی به دانستهها اضافه نشد و تنها آنچه که بود به یکباره فراموش شد.
از صورت حال خود برین شکلدانی که چه آیدم همی یاد
هوش مصنوعی: از وضع کنونیام میتوانی بفهمی که چقدر به یاد تو میافتم.
خر رفت که آورد سروییناورد سرو و گوش بنهاد
هوش مصنوعی: خر رفت که سروی را بیاورد، اما به جای آن سرو، گوش خود را به زمین گذاشت.