شمارهٔ ۱۵۰ - ایضا له
هوش مصنوعی: این شعر به ستایش و نازش به یک شخصیت خاص میپردازد که به روشنی از او به عنوان خواجه (مقام بلند) یاد میشود. شاعر از ویژگیهای عالی او، از جمله جود و بزرگواری، میگوید و بیان میکند که هیچ چیزی بدون اجازه او اتفاق نمیافتد، حتی حرکت خورشید یا بارش باران. او اشاره میکند که تدبیر و هوش این شخصیت بقدری بالاست که هیچ چیز با بیاعتنایی از او دور نمیشود.
شاعر همچنین به حالت خودش در انتظار و نگرانی میپردازد و احساس میکند که آیا خواجه او را فراموش کرده یا نه. او به تناقضاتی در درون خودش اشاره میکند که یکی به او میگوید خواجه او را فراموش کرده و دیگری میگوید که اینطور نیست. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که هنر و استعدادش ارزش یادآوری ندارد و از خواجه درخواست میکند که او را فراموش نکند و در مسیر زندگیاش به او نیکی کند.
ای که خورشید بی رضای تو سراز گریبان صبح بر نکند
هوش مصنوعی: ای کسی که بدون رضایت تو، خورشید نمیتواند از پرده صبح بیرون بیاید.
جز بعون بنان تو دریادامن ابر پر گهر نکند
هوش مصنوعی: به غیر از دستان تو، دریا به دامن ابرها جواهر و گوهر نمیبخشد.
کوه دستی که زیر سنگ ز تستبا وقار تو در کمر نکند
هوش مصنوعی: کوهی که به زیر سنگهای تو فشار آورده است، به آرامی و وقار در کمر تو خم نمیشود.
خادم ارچه ز اعتماد کرمکه گهی لفظ پاکتر نکند
هوش مصنوعی: اگر خادمی به خاطر اعتماد به بخشش، گاهی سخن پاکتری نمیگوید، باز هم ارزش او کم نمیشود.
دست راد ترا ز گستاخیبحر خواند وزان حذر نکند
هوش مصنوعی: دست تو از خودخواهی به دریا سر میزند و از آن دوری نمیگزینی.
پیش لطفت ادب نگهداردسخن طوطی و شکر نکند
هوش مصنوعی: در نزد زیبایی تو، حتی طوطی هم از ادب سخن میگوید و شیرینی کلامش را نادیده میگیرد.
گر تو او را غلام خود خوانیبا همه خواجه سر بسر نکند
هوش مصنوعی: اگر او را بنده خود بخوانی، با همهی محترمانه بودنش برابر نخواهد شد.
نظر همّت تو بس عالیستزان بکارش درون نظر نکند
هوش مصنوعی: نگاه و اراده تو بسیار بلند و والا است، به همین دلیل در کارهای خود به جزئیات و نگرانیهای سطحی توجه نمیکنی.
نیک دانی که خادم داعیخدمت تو ز بهر زر نکند
هوش مصنوعی: تو میدانی که خدمتگزار تو برای پول و مزد، به خدمت تو نمیآید.
لیک معذور نیست نزد خردکه ز حال خودت خبر نکند
هوش مصنوعی: اما عقل نمیتواند بپذیرد که تو از وضعیت خودت آگاهی نداشته باشی.
گرچه از غایت غوایت جهلکرد کاری که هیچ خبر نکند
هوش مصنوعی: با وجود اینکه به شدت درگیر هیاهو و شلوغی شدهام، کار اشتباهی انجام دادهام که هیچ کس از آن خبر ندارد.
سفری کرد ناگهان و کسیارتکاب چنین خطر نکند
هوش مصنوعی: به طور ناگهانی سفری انجام داد و کسی جرات نمیکند چنین خطر بزرگی را بپذیرد.
روزگارش همی کند تادیبتا چنین کارها دگر نکند
هوش مصنوعی: زندگی او را تحت تأثیر قرار میدهد تا دیگر چنین رفتارهایی را تکرار نکند.
تا در این شهر آمدست رهیجز ثنایت همی ز بر نکند
هوش مصنوعی: در این شهر، هیچ راهی جز محبت و یاد تو وجود ندارد و کسی نمیتواند از آن دست بکشد.
رفت ماهی و هیچکس سوی اوالتفاتی بخیر و شر نکند
هوش مصنوعی: ماهی رفت و کسی به او توجهی نکرد، نه در مورد خوب و نه در مورد بد.
وجه ترتیب قوت خود هر شبجز ز خونابۀ جگر نکند
هوش مصنوعی: هر شب برای تقویت احساسات و قدرت خود، جز از درد و رنج درونم چیزی نمیآموزم.
خانه یی دارد آنچنان که دروهیچ دیوانه یی مقر نکند
هوش مصنوعی: خانهای دارد به گونهای که هیچ دیوانهای در آن جا نخواهد گرفت.
زین سیه چاه گونۀ دلگیرکافتاب از برش گذر نکند
هوش مصنوعی: این چاه تاریک و غمانگیز به قدری عمیق است که حتی نور خورشید هم قادر به ورود و روشن کردن آن نیست.
خاکش از مدبری بدان رتبتکش صبا نیز پی سپر نکند
هوش مصنوعی: خاک او از چنان تدبیری سرچشمه میگیرد که حتی نسیم نیز نمیتواند آن را راحتر کند.
من نشسته به انتظار که وایاگرم خواجه بهره ور نکند
هوش مصنوعی: من منتظرم و نگرانم که اگر او بر من توجه نکند، چه بر من خواهد گذشت.
گاه گویم فراموشم کردستگاه گویم که نی ، مگر نکند
هوش مصنوعی: گاهی میگویم که او مرا فراموش کرده است و گاهی هم میگویم نه، شاید اینطور نیست.
گاه خود را همی دهم عشوهکو عطاهای مختصر نکند
هوش مصنوعی: گاهی خود را به ناز و عشوه میزنم تا که بخششهای ناکافی و کمارزش نکند.
حرص می گویدم کند لابدعقل می گویدم وگر نکند
هوش مصنوعی: حرص به من میگوید که حتماً باید این کار را انجام دهم، اما عقل به من میگوید که اگر آن کار را نکنم، ضرر نکردهام.
روز و شب خاطرم در این سوداستکه دمی از خودش بدر نکند
هوش مصنوعی: به یاد او روز و شب در فکر و خیال هستم و هیچگاه نمیتوانم از یادش بیرون بروم.
تو خود از کارمن چنان فارغکین سخن در تو هیچ اثر نکند
هوش مصنوعی: تو به قدری از کارهای من بیخبر و بیاعتنا هستی که این حرفها هیچ تأثیری بر تو ندارد.
غم اهل هنر تو خورکاینجاکس همی یاد از هنر نکند
هوش مصنوعی: غم اهالی هنر را در اینجا کسی به یاد نمیآورد و نمیداند که چه دردهایی دارند.
بحر جود ترا چه عذر بود؟که لبی خشک گشته تر نکند
هوش مصنوعی: دریای generosity تو چه دلیلی دارد که لبهای تشنه را سیراب نکند؟
لایق او بساز ترتیبیکو قناعت به ماحضر نکند
هوش مصنوعی: برای او ترتیبی فراهم کن که قناعت تو را تحت تأثیر قرار ندهد.
یا بفرمای توشۀ راهشآنچنان کش از آن گذر نکند
هوش مصنوعی: به او بفرمای که توشۀ سفرش را به گونهای آماده کند که دیگر نتواند از آنجا عبور کند.
یاش سوگند ده که تا پس از اینبر بدیهه چنین سفر نکند
هوش مصنوعی: قسم میخورم که از این پس، هرگز در چنین سفرهایی به ناگاه و بدون آمادگی نروم.