شمارهٔ ۱۵۸ - وله ایضا
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی ارزش و مقام شاعر و جایگاه او در نزد پادشاه و جمعی از افراد میپردازد. شاعر از نقصها و کمبودهای موجود در جامعه و بیتوجهی به هنر و شاعری گلایه میکند. او به مقایسه ستارگان و خاصیت آنها در آسمان با محبوبش پرداخته و اعلام میکند که حتی در بهترین شرایط، هنوز هم او را آنگونه که شایسته است نمیشناسند. در عین حال، به زیبایی کلام و معانی شعر خود اشاره کرده و به این نکته تاکید دارد که اگرچه او تلاش میکند، اما نتایج کمتری دریافت میکند. در نهایت، شاعر حسرت میخورد که حتی در میان شاعران، احترام و تقدیر لازم به او داده نمیشود و این وضعیت نشاندهنده عدم شایستگی در قضاوت درباره هنر است.
ایا شگرف نوالی که در زمین و زماننشان مثل تو اوهام دوربین ندهند
هوش مصنوعی: آیا تو نیکوی بینظیر هستی که در میان زمین و زمان، هیچکس مانند تو را نمیتواند تصور کند؟
دمی نباشد کاجرام چرخ چون دل منبه خدمت قدمت بوسه بر زمین ندهند
هوش مصنوعی: هیچ زمانی نیست که چرخ فلک مانند دل من به تو خدمت نکند و بر زمین بوسه نزند.
ستارگان که بر افلاک اسمشان علمستز دست دامن تو همچو آستین ندهند
هوش مصنوعی: ستارهها که در آسمان به نامهای بزرگ و معروفاند، نمیتوانند از دامن وجود تو کمکی بگیرند، مانند آستینی که نمیتوان آن را به دست کسی داد.
اگر چه تاری ازین خلعتم که فرمودیز روی قدر به صد اطلس ثمین ندهند
هوش مصنوعی: اگرچه از این مقام و جایگاه که به من عطا کردهای، نباید برای من کهیرز و زرق و برقی از لباسهای گرانقیمت به حساب آید، اما نمیتوانم این نوع ارزش و اعتبار را با هیچ چیز دیگری عوض کنم.
چومن گزین سخنها به خدمت آوردممرا زبهر چه تشریف به گزین ندهند؟
هوش مصنوعی: من سخنانی را که انتخاب کردهام به خدمت شما میآورم، چرا باید برای من حقی قائل نشوند و مرا مورد احترام قرار ندهند؟
چو لفظ من شکرست و معانیم گوهرقصب کجا شد و خارا چو اسب و زین ندهند
هوش مصنوعی: حرفهایم شیرین و دلنشین است، اما معنای آنها مانند جواهری با ارزش نیست. چرا که اگر مثل اسب ناز و نیاز نکنند، دیگر زیبا و جذاب نخواهد بود.
فرود لایق من باشد ار بهر بیتمو رای خلعت صد بوسه بر جبین ندهند
هوش مصنوعی: اگر قرار باشد که من به زمین بیفتم، باید به خاطر شعرم باشد و نه به خاطر اینکه کسی یکصد بوسه بر پیشانیام بگذارد.
ز زاده های ضمیرم یکی به قیمت عدلبه گوشواره و خلخال حور عین ندهند
هوش مصنوعی: از دل و روح من، تنها یکی را به قیمت انصاف به زینتهای بهشتی نخواهند بخشید.
اگر چه کاسدی شعر شد چنان که همیبهای شربتی از اب پارگین ندهند
هوش مصنوعی: هرچند شعر من از نظر کیفیت افت کرده و به بیارزشی نزدیک شده است، اما حتی به اندازه قیمت یک نوشیدنی ساده از آب لجنزده نیز ارزش ندارد که کسی برایش پولی خرج کند.
بدان امید که یابند خلعتی رسمیسخنوران به هوس جان نازنین ندهند
هوش مصنوعی: به امید اینکه سخنوران لباس رسمی را پیدا کنند، اما جان عزیز خود را به خاطر هوس ندهند.
بدین کسادی ابریشم و گرانی شعرلباس من ز چه معنی بریشمین ندهند؟
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به وضعیت ناخرسندی و گرانقیمتی ابریشم و شعر اشاره میکند. او میپرسد که با وجود این احساس کسادی و گرانفروشی، چرا لباسش را از ابریشمی نمیسازند؟ این جمله نشاندهندهی نارضایتی او از شرایط و عدم توجه به نیازهای اوست.
تو پادشاه گرامی و اهل فضل و کرمبه شاعران فرومایه نیز این ندهند
هوش مصنوعی: تو پادشاه عزیز و با فضیلت هستی و حتی به شاعران بیمعنی و کممایه نیز نسبت به خودت توجه نمیکنی.
ز دیگران که ندانند بس عجب نبوداگر عطاها در خورد آفرین ندهند
هوش مصنوعی: اگر دیگران که چیزی نمیدانند، اهدای نعمتها و بخششها را نادیده بگیرند، جای تعجبی نیست.
هنر نوازان کز فضل مایه ور باشندبه شعرهای چنان خلعت چنین ندهند
هوش مصنوعی: افراد هنرمند که از فضیلت و استعداد برخوردارند، به چنین اشعار و عبارات بیمایه و بیارزش اهمیتی نمیدهند.
چو آنچنان شد فرمای تا برات زرماگر دهند بجز زرّ راستین ندهند
هوش مصنوعی: وقتی اوضاع به گونهای شد که دستور داده شود، اگر بخواهند به عنوان پرداخت، چیزی غیر از طلا و زر واقعی بدهند، قبول نکنید.