شمارهٔ ۱۶۶ - وله ایضا
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به مدح و ستایش کسی میپردازد، ولی به این نتیجه میرسد که هرچه تلاش کند، قدرت بیان او برای توصیف عظمت آن شخص کافی نیست. او احساس ناتوانی میکند و میگوید که موضوع آنقدر بزرگ است که فراتر از تحسین و مدح است. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که ارزش و مقام آن شخص از توصیف او بیشتر است.
در مدح تو اگر چه مجالی فسیح بودوین بنده را زبان عبارت فصیح بود
هوش مصنوعی: اگرچه فضایی برای ستایش تو فراهم است و این بنده قادر به بیان احساسات خود به شیواترین شکل ممکن است، اما هنوز هم کمبودهایی در این توصیف وجود دارد.
چندان که خواستم که کنم نظم مدحتینه معنی غریب و نه لفظی ملیح بود
هوش مصنوعی: هر چقدر که تلاش کردم تا مدح و ستایشی بسازم، نه مفهومی عجیب پیدا کردم و نه واژهای شیرین و دلنشین.
چون بادپای خوشرو اندیشه گرم کرداز عجز درسر آمد و عیبی قبیح بود
هوش مصنوعی: زمانی که بادپای زیبا و دلانگیز، افکار را به خود مشغول کرد، از ناتوانی و کمتوانی در دل انسان زبانه کشید و این موضوع عیب و نقصی ناپسند به شمار میرفت.
گفتی قلم شدست مرا دست با قلموین از کسل نبود که عجز صریح بود
هوش مصنوعی: تو گفتی که قلم در دست من قرار گرفته و این که من کمزور هستم به خاطر ناتوانیام در بیان احساساتم است، نه بهخاطر کسالت و بیحالی.
بسیار گرد طبع پریشان برآمدمنه پاسخی بجای و نه عذری صحیح بود
هوش مصنوعی: مدت زیادی به خاطر حال نابسامان خود به دور و بر گشتم، اما نه از کسی پاسخی شنیدم و نه عذری برای وضعیت خودم ارائه کردم.
تا عاقبت زعقل شنیدم که موجبشاین بود و بس که قدر تو بیش از مدیح بود
هوش مصنوعی: در نهایت شنیدم که دلیل این موضوع تنها این است که ارزش تو بیشتر از ستایش و تمجید است.