شمارهٔ ۱۸۹ - ایضا له
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و زیباییهای کلام و معانی است. شاعر احساسات عمیق خود را در مورد محبوبش بیان میکند و اشاره دارد که هرگاه به یاد او باشد، کلماتش با طعم حیات و زیبایی تکان میخورد. او به شکوه و عظمت محبوب اشاره میکند و میگوید که کلمات و معانی او مقیاس و معیارهایی دارند که بازگشت به آنها ممکن است. همچنین، شاعر از نور و روشنایی که عشق و نام محبوبش برایش به ارمغان میآورد، سخن میگوید و مینمایاند که در هر نفسش، عشقش مانند صبح روشن و نورافکن است. در نهایت، او از شرم خود نسبت به خیال محبوبش سخن میگوید و نشان میدهد که عشقش او را به شدت تحت تأثیر قرار داده و تطبیق روحانی بین بخارا و اصفهان را به تصویر میکشد.
مرا سخن چو بیاد تو بر زبان آیدبه طعم آب حیات و به ذوق جان آید
هوش مصنوعی: وقتی که به یاد تو صحبت میکنم، حس میکنم که مانند طعم آب حیات است و روح من را شاداب میکند.
ز لفظ و معنی تو پای زاستر ننهدچو عقل را هوس باغ و بوستان آید
هوش مصنوعی: کسی که به زیباییهای کلام و مفهوم آن توجه دارد، مانند اسبی نیرومند است که هرگز پایش را به جایی نمیگذارد. عقل وقتی به لذتهای دنیا فکر میکند، به باغ و بوستان ترغیب میشود.
بهر کجا که اشارت کند سر انگشتتغرایب نکت آنجا بسر دوان آید
هوش مصنوعی: هر کجا که انگشت اشارهات را به سمت آن دراز کنی، شگفتیها و نکات جذاب آنجا تو را در خود غرق خواهد کرد.
انامل و قلم تو سه پایه و علمیستکه بازگشت معانی بسوی آن آید
هوش مصنوعی: دست و قلم تو، همچون سه پایهای هستند که پایه و بنیادی برای علوم به شمار میآیند و معانی به سوی آنها بازمیگردند.
معالی تو به تحقیق چون معانی توگمان مبر که در اندازۀ گمان آید
هوش مصنوعی: قدرت و عظمت تو به راستی از خود تو فراتر است؛ پس خیال نکن که فقط از آنچه میپنداری، میتوان به اندازهات پی برد.
زهی که از سر کلک تو اهل دانش راکلید قفل در گنج شایگان آید
هوش مصنوعی: با شگفتی میگویم که قلم تو میتواند برای اهل علم، دروازهای به دانش و ثروتهای بزرگ را باز کند.
لواعج شعف من بدست بوس شریفاز آن گذشت که در حیزّ بیان آید
هوش مصنوعی: احساس شوق و خوشحالی من به قدری عمیق است که از بیان کردن آن با کلامی زیبا هم فراتر رفته است.
چو آفتاب نهم چشم بر دریچة نورسحرگهان که نسیمی ز گلستان آید
هوش مصنوعی: وقتی خورشید در صبحگاه بر دریچه روشنایی میتابد، نسیمی ملایم از باغ میوزد.
سر شک چشمم بینی گرفته دامن منچو شمع هر گه مرا « نور » بر زبان آید
هوش مصنوعی: چشم من در کنار زیباییات به خواب رفته، و دامنم مثل شمع در حال ذوب شدن است. هر بار که نام «نور» را بر زبان میآورم، حس خاصی به من دست میدهد.
ز شوق حادق دان این که همچو صبح مرابه هر نفس که زنم نور در دهان آید
هوش مصنوعی: از شادی و شوق بدان که مانند صبح، هر بار که نفس میزنم، نوری به دهانم میتابد.
من از خیال تو شرمنده ام که او هر شببرای من ز بخارا به اصفهان آید
هوش مصنوعی: من از اینکه هر شب به خاطر تو میآید، شرمندهام؛ او از بخارا به اصفهان میآید.