شمارهٔ ۲۰۴ - ایضا له
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از سالها تلاش و نگرانی خود سخن میگوید. او به فکر این است که چگونه میتواند از بخشش دیگری درخواست کمک کند، اما در نهایت متوجه میشود که دیگر برای جبه و دستار (که نماد تشخص و هویت اجتماعی است) اهمیتی ندارد و نمیتواند به این موضوعات ادامه دهد.
ز بعد مدّت سالی که من نیاسودمبه روز و شب زتمنّای جبّه و دستار
هوش مصنوعی: بعد از مدت طولانی که من حتی یک لحظه آسایش نداشتم، به خاطر آرزوی داشتن عبا و عمامه.
درین تفکّر بودم که بر چه نوع کنمز بخشش تو تقاضای جبّه و دستار
هوش مصنوعی: به فکر این بودم که برای درخواست لباس و عمامه از تو، چه طور و به چه شکلی باید عمل کنم.
ز انقطاع جرایت خود آن فتاد امروزکه نیست ما را پروای جبّه و دستار
هوش مصنوعی: امروز دیگر نگران مقام و لباس فاخر نیستیم، چون ارتباط ما با محبت و دوستی قطع شده است.