شمارهٔ ۲۴۰ - وله ایضا
هوش مصنوعی: در این قطعه شعری، شاعر به تأملات درباره زندگی و گذر زمان میپردازد. او به این میاندیشد که در دو روز گذشته به بسیاری از افراد مدح و تمجید فرستاده، اما از خود سوال میکند که آیا این کار به خوبی یا بدی انجام شده است. او به خود انتقاد میکند که چرا رازهایش را فاش کرده و به یاد میآورد که جوانیاش را در کارهای غیرمفید و بیهوده سپری کرده است. شاعر اشاره میکند که در طول عمرش، لحظات شاد به یادش نمیآید و در نهایت از هنر شعر و غزل زده شده و از حریص بودن به مال و تمایلات دنیوی بیزار است. او امیدوار است که خداوند قناعت را در دلش نهادینه کند، زیرا زندگی را بدون حرص و لذتهای زودگذر میپسندد. شاعر در پایان به شرف و آبرو اشاره میکند و بر لزوم حفظ آن در کنار صداقت تأکید میورزد.
نسیب و مدح و تقاضا فزون زده قطعهدرین دو روزه به هر خواجهای فرستادم
هوش مصنوعی: در این دو روز، من درخواستم را به هر کسی که قابل احترام بود فرستادم و در عوض، برای خودم هم احترام و ستایشی خواستم.
کم از جوایی باشد به راست یا به دروغخدای داند اگر کس به خیر و شر دادم
هوش مصنوعی: این بیت میگوید که در مورد رفتار آدمی، چه درست باشد و چه نادرست، فقط خداست که از نیات و نیتهای او خبر دارد. اگر من در مورد خوب و بد کسی حرفی زدهام، نمیدانم که این قضاوت چقدر صحیح است.
بسی نکوهش خود میکنم که بیهودهبرین گروه چرا راز خویش بگشادم
هوش مصنوعی: اکثر اوقات خود را سرزنش میکنم که چرا بدون دلیل به این جمع اینگونه رازهایم را افشا کردهام.
هرار...خر اندر... زن همه شاناگر دهند وگرنه چو اندر افتادم
هوش مصنوعی: هرچند که همه تغییرات و حوادث به نظر میرسد ممکن است به خوبی پیش بروند، اما اگر در موقعیت سختی قرار بگیرم، اوضاع میتواند کاملاً متفاوت شود.
دریغ روز جوانی که در محالاتشبه باد دادم و او نیز داد بر بادم
هوش مصنوعی: ای کاش روزهای جوانیام را که در چیزهای غیرممکن و بیهوده سپری کردم، هدر نمیدادم. جوانی هم به من پاسخ داد و این روزها را از من گرفت.
ز عمر آنچه بهین بود رفت و در همه عمربه کام خویش یکی روز نیست بر یادم
هوش مصنوعی: تمام عمرم از بهترین لحظات گذشت و هیچ روزی را به کام خود نگذراندم که به یادم بیاید.
قیاس آنچه بماندست از آنچه شد میکنتو گیر خود که رسد زندگی به هفتادم
هوش مصنوعی: به آنچه باقی مانده از گذشته توجه کن و با دقت زندگی خود را تنظیم کن تا به سن هفتاد سالگی برسی.
به عمر مانده اگر شادی است مردم رامن از زمانه به عمر گذشته بس شادم
هوش مصنوعی: اگر عمرم به پایان نزدیک باشد و شادی در آن باشد، من از گذشته و تجربههایی که در این دنیا داشتهام، خوشحالم و راضیام.
ز فنّ شعر به یکبارگی شدم بیزارکه آبروی برد هر زمان به بیدادم
هوش مصنوعی: من به طور ناگهانی از هنر شعر خسته شدم، چون هر بار که به آن پرداختم، آبرویم را به خطر انداخته است.
اگر هوس بود آن راز سر برون کردموگر طمع بود آن را ز دست بنهادم
هوش مصنوعی: اگر تمایل داشتم، آن راز را فاش میکردم و اگر به دنبال منفعت بودم، آن را رها میکردم.
خدای عزّوجل مان قناعتی بدهادکه راستی را من زین طمع به فریادم
هوش مصنوعی: خداوند قناعتی به ما بدهد که انسان را از طمع و چشمداشت به دیگران نجات دهد.
اگر نه آفت این حرص مردهریگ بودچه فرق زشت و نکو و خراب و آبادم؟
هوش مصنوعی: اگر این میل و حرص به دنیا وجود نداشت، چه تفاوتی داشت بین چیزهای زشت و نیک، و میان بناهای خراب و آباد؟
به پای بر سر هر سفله ایستادن چیست؟چو از تتّبع لذّات باز ایستادم
هوش مصنوعی: ایستادن بر سر هر کسی که حقیر و بیارزش است، چه فايدهای دارد؟ وقتی که من از دنبال کردن لذّتها دست کشیدم.
چو راستیّ و زبانآوریست پیشهٔ منچو سرو و سوسن کم زان که بینی آزادم
هوش مصنوعی: من فردی هستم که به صداقت و سخنوری بسیار اهمیت میدهم، مانند سرو و سوسن همیشه آزاد و رها هستم.
ازین سپس شرف عرض خود نگه درامکه گو شمال بدین پند داد استادم
هوش مصنوعی: از این پس به جایگاه و ارزش خود احترام بگذار و حواست را جمع کن، زیرا استاد من به من نکتهای مهم آموخته است.