شمارهٔ ۲۴۸ - ایضا له
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان احساس بندگی و وابستگی خود به معشوق میپردازد. او اعلام میکند که با عشق و ارادتش به معشوق، خود را به زنجیر بندگی او بسته است. شاعر به یاد میآورد که در زندگیاش هیچگاه اجازه نداده که از نعمتهای الهی و خوشیها استفاده کند، مگر آنکه از دل و جان برای معشوق هستیاش را فدای او کند. در نهایت، او از بزرگی و کرم معشوق میگوید و ابراز میکند که جانش را برای او فدای میکند، حتی اگر بخواهد، نان و زندگیاش را نیز برای او قربانی کند.
گفتم چو بسته ام کمر بندگیّ توبهر میان خویش ز جوزا کمر خرم
هوش مصنوعی: گفتم وقتی که خود را به خدمت تو درآوردهام، برای اینکه میانهام را زیبا کنم، از شادی و سرور خود بهره میبرم.
در خاطرم نبود که بر خوان دولتتآب آنگهی خورم که به خون جگر خرم
هوش مصنوعی: من به خاطر نیاوردم که در مهمانی خوشبختیات زمانی خوراکی بنوشم که در دل از غم و درد رنج میبرم.
لایق شناسی از کرم خود که بردرتمن جان برایگان دهم و نان به زر خرم
هوش مصنوعی: مناسب است که شایستگی کسی را با محبت و بزرگواری او بسنجید، چرا که اگر او به من لطف و کرامت کنند، من در عوض جانم را به رایگان در اختیارش میگذارم و حتی نان نیز به آهنگ شادیاش میدهم.