شمارهٔ ۲۷۶ - وله ایضا
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از مشکلات و غمهای خود سخن میگوید و به ناامیدی ناشی از روزگار میپردازد. او نمیداند که آیا دنیا بد است یا دلش، و احساس میکند که عشق و حوادث زمانه به او بیانصافی میکنند. با بیان حال و خون دل خود، از رنجها و تلاشهای بیفایدهاش صحبت میکند و وضعیت غمانگیز خود را در مقایسه با شادیهای دنیا توصیف میکند. در پایان، او اشاره میکند که اگرچه دنیا میتواند پر از شادی باشد، اما او هنوز در کوی غم زندگی میکند.
بجز از غصّه های مشکل منچیست از روزگار حاصل من؟
هوش مصنوعی: غیر از درد و غصههایی که دارم، چه نتیجهای از زندگیام باقی مانده است؟
نیک سرگشته ام نمی دانمکه جهان ناخوشست یا دل من
هوش مصنوعی: من به خوبی در حال جستجو هستم، اما نمیدانم آیا دنیا بد است یا دل من ناراحت است.
حالی از خون دل نمی گوییشد سرشته ز خون دل گل من
هوش مصنوعی: حالم را از دل پر درد خود نمیگویی، گلی که از خون دل من ساخته شده است.
جان ستاند سپهر و عشوه دهدنیست انصاف با معامل من
هوش مصنوعی: آسمان جان مرا میگیرد و در عوض با ناز و عشوه رفتار میکند، این انصاف نیست که با من چنین معاملهای شود.
وه که چون در مقام اندیشهمی چکد خون ز حال مشکل من
هوش مصنوعی: ای کاش وقتی به فکر و اندیشهام فرو میروم، از درد و مشکلاتم خون ببارد.
ز آنهمه رنجهای بی ثمرتو آن همه سعی های باطل من
هوش مصنوعی: از تمام آن زحمات بیفایده و کوششهای بیاثر من، بدینجا رسیدهام.
گر جهان منزل طرب گرددسر کوی غمست منزل من
هوش مصنوعی: اگر دنیا محل شادی شود، خانه من همچنان در کوی غم است.