شمارهٔ ۲۷۹ - و له ایضاً
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به توصیف و ستایش معمار جهان، که به او "کف راد" خطاب میکند، میپردازد. او از نور دل و زیباییهای آسمانی مانند ماه و خورشید صحبت میکند و به عظمت و اهمیت این معمار اشاره دارد. شاعر بر این باور است که اگر کسی بر او بدگویی کند، این موضوع نباید تأثیری در موفقیت او داشته باشد. او از همت و تلاش خود در دنیای پرخطر میگوید و به قضا و قدر اشاره میکند که اسرار لازم را به او میآموزد.
شاعر به سختیهای اهل هنر و مشکلات اقتصادی آنها میپردازد و از بیقدری و بیارزشی شعر و هنر در آن زمان گلایه میکند. او از دغدغههای مالی خود سخن میگوید و بیان میکند که برای ادامه زندگی به کمک و حمایت معمار نیاز دارد. در پایان، شاعر از معمار درخواست میکند که انصاف و محبتش را در حق او نشان دهد، زیرا او شایستهی این کرامت است.
ای کف راد تو معمار جهانجاودان بادا معمار چنین
هوش مصنوعی: تو سازندهای که جهان جاودان را بنا کردهای، ای کف راد! امیدوارم چنین معمارانی همیشه وجود داشته باشند.
هم ز نور دل و رایت دارندماه و خورشیددو رخسار پنین
هوش مصنوعی: ماه و خورشید هر دو از نور دل و زندگی برخوردارند و هر کدام زیبایی خاصی دارند.
بدسگال تواگر شد کم و کاستکرد اقبال تو بسیار چنین
هوش مصنوعی: اگر کسی به تو بدگمان باشد، هر کم و کاستی را به حساب تو مینویسد و این امر بر خوشبختی و شانس تو تأثیر زیادی دارد.
همّتت از پی دنیا گفتهچه خطر دارد مردار چنین
هوش مصنوعی: اگر تنها به دنبال دنیا و مسائل مادی باشی، خطر آن چیست که به چیزهای بیارزش مینویسی و میگذرانی؟
دی اشارت بتو می کرد قضاگفت کز من شنو اسرار چنین
هوش مصنوعی: دی، سرنوشت به تو اشاره میکرد و میگفت که از من، رازهای چنین را بشنو.
تا جهانت زدستارورانکس ندیدست کله دار چنین
هوش مصنوعی: هیچ کس مانند تو که اینگونه با شکوه و افتخار است، در دنیا دیده نشده است.
دشمن ار جنگ تو جوید زخریبر منه بر دل خود بار چنین
هوش مصنوعی: اگر دشمن به دنبال جنگ با تو باشد، بر دل خود این بار را نگذار و به او آسیب نرسان.
خود کفایت کند آن کار تراآنکه کرد دست و صدبار چنین
هوش مصنوعی: کارهایی که انجام میدهی به اندازهای ارزشمند هستند که نیازی به تأیید یا حمایت دیگران نداشته باشند. همان کسی که یکبار چنین کاری را انجام داده، میتواند دوباره نیز موفق شود.
نیک دانی که فرو دستانرادست گسرند بادوار چنین
هوش مصنوعی: خوب میدانی که در چنین شرایطی، افراد ضعیف و ناتوان آسانتر از دیگران تحت فشار قرار میگیرند و آسیب میبینند.
بر زیانند همه اهل هنرخاصه با سستی بازار چنین
هوش مصنوعی: همه هنرمندان به دلیل رکود بازار، در وضعیتی ناامید و متضرر قرار دارند.
حاصلی اندک و خرجی بسیارروزگاری بد و اشعار چنین
هوش مصنوعی: در این دنیا نتیجهای کم و هزینهای زیاد داریم، به این معنا که سختیها و مشکلات زیاد و ثمرهی آن اندک است.
شعر بی قدر و هنر بی قیمتوانگهم کیسه و انبار چنین
هوش مصنوعی: شعر و هنری که ارزشی ندارد، مانند کیسه و انباری خالی است.
تو زمن فارغ و من بی ترتیبطبع من نازک و دلدار چنین
هوش مصنوعی: تو از من بیخبر هستی و من در آشفتگی و بینظمی به سر میبرم؛ حالا که طبع من حساس و لطیف است و دلبرم در چنین حالتی قرار دارد.
با چنین خرج بسندم نبودهر یکی روز دو دینار چنین
هوش مصنوعی: من با این هزینه، نمیتوانم هر روز دو دینار خرج کنم.
غم کارم خور و تیمارم داربتو خواهم غم و تیمار چنین
هوش مصنوعی: غم و اندوه من را تحمل کن و به من رسیدگی کن، زیرا من خودم خواهان چنین غم و اندوهی هستم.
گر چنین باشد کارم بخللخللی هم بکند کار چنین
هوش مصنوعی: اگر کار من به این شکل باشد، حتی کوچکترین نقصی هم باعث اختلال در کار میشود.
خرج یک هفته نباشد ، گر منبفروشم دوسه دستار چنین
هوش مصنوعی: اگر من دو یا سه دستار بفروشم، شاید خرج یک هفتهام هم تأمین نشود.
کار من گرچه بسی دشوار استسهل گردد زتو دشوار چنین
هوش مصنوعی: کار من اگرچه خیلی سخت و پیچیده است، اما با کمک تو، این کار سادهتر میشود.
بده انصاف من از بهر خداتو برای من و گفتار چنین
هوش مصنوعی: از من توقع انصاف را داشته باش، به خاطر خدا و خواستهام، و حرفی از این قبیل بزن.
چون تو ممدوحی و انعام چنانمثل من مادح و اشعار چنین
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه تو مورد ستایش هستی و نعمتهایی مثل من نیز وجود دارد که تو را تمجید میکنند و اشعار نیز به همین منوال سروده میشوند.
کرده در مدح تو دیوانی جمعهمه پر گوهر شهوار چنین
هوش مصنوعی: در ستایش تو کتابی نوشته شده که در آن تمام سخنان زیبا و باارزش گردآوری شده است.
هیچ تشریف تو ناپوشیده !لایق آید زتو کردار چنین ؟!
هوش مصنوعی: هیچ چیز در شأن و شخصیت تو پنهان نیست! آیا عمل چنین از تو شایسته است؟
گیر ، کین حرمان در خورد منستکرمت نیست سزاوار چنین
هوش مصنوعی: بگیر، چون این محرومیت و ناکامی در وجود من است، به خاطر کرامت و بزرگواریات نیست که سزاوار چنین حالتی باشم.