شمارهٔ ۳۱۴ - این قطعه در مدح صاحب عمیدالدّین پارسی گوید
هوش مصنوعی: این متن شعری است که در آن شاعر به ستایش و مدح شخصیتی برجسته و مهم میپردازد. او به زبان عالی خود از ویژگیها و فضایل این شخص سخن میگوید و بیان میکند که چقدر از تواناییها و دانش او متأثر است. شاعر به جود و بخشش او اشاره میکند و میگوید که در سایه او، همگان در آرامش و آسایش هستند.
شاعر همچنین به تأثیر مثبت این شخصیت بر جامعه و دوری شیاطین و بدیها اشاره میکند و میگوید که در زمان او، معانی عالی و عمیق در دل افراد شکل میگیرد. او احساس میکند که در غیاب این شخصیت، زندگی برایش بیمعنا شده و تمام امیدش به او وابسته است.
در نهایت، شاعر آرزو میکند که شاید بتواند فرصتی برای اشاره به عظمت این شخصیت داشته باشد و از نعمت وجود او بهرهور شود.
ای قاصر از ستایش تو هر عبارتیآصف نکرد چون تو برونق وزارتی
هوش مصنوعی: ای کسی که هر بیان و ستایشی در وصف تو کم است، زیرا تو مانند کسی هستی که در مقام وزارت به شکوفایی و رونق رسیدهای.
از مدحت تو روی هنر را طراوتیوز جود تو ریاض کرم را نضارتی
هوش مصنوعی: از ستایش تو، چهره هنر جوانه میزند و از بخشش تو، باغ کرم و نیکی گل میدهد.
برده ز رای روشن و از کلک تیره اتبرجیس دانشی و عطارد مهارتی
هوش مصنوعی: از اندیشه شفاف و از نوشته تاریکت، به خوبی میتوان ماهر بودن در علم و دانش و هم به مهارت در علم ستارهشناسی را تشخیص داد.
کرده ز سّم مرکب تو روشنان چرخهر یک ز بهر نور خودش استعارتی
هوش مصنوعی: گروه ستارهها در آسمان، هر کدام به خاطر نور خاص خود، درخشش دارند و زیبایی آنها از اثر وجود تو نشأت میگیرد.
امضاء هیچ حکم نبیند قضا صوابتا از ضمیر تو نکند استشارتی
هوش مصنوعی: هیچ حکمی از طرف تقدیر و سرنوشت صحیح نیست، مگر اینکه از دل و نیت تو مشورت نگیرد.
در عهد دولت تو شیاطین جنّ و انسکردند از دماغ برون هر شطارتی
هوش مصنوعی: در زمان حکومت تو، شیاطین از انسانها و اجنه، از هر نوع شر و فساد دور شدند و هیچ کار بدی صورت نگرفت.
از نسبت غزارت دریای فضل توبحر محیط را نبود بس غزارتی
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که محبت و فضائل تو آنقدر زیاد و وسیع است که حتی دریای بزرگ و وسیع هم نمیتواند به اندازه آن باشد. به عبارتی دیگر، نعمتها و خوبیهای تو به قدری فراوان است که هیچچیزی نمیتواند با آن مقایسه شود.
از خاک پایت ار بمثل سرمه در کشدنرگس شود هراینه صاحب بصارتی
هوش مصنوعی: اگر نرگس از خاک پای تو سرمه برخیزد، در این صورت هر کسی که از آن ببیند، صاحب بصیرتی خواهد شد.
صد ره بداده بودی، ار زانکه نیستیدر چشم همّت تو جهانرا حقارتی
هوش مصنوعی: اگر در نظر تو موجود جانی نباشد، هزار بار هم رنج و زحمت بکشی، هیچ به دست نخواهی آورد.
کلکت زبان گشاده و بسته میان چراستگر نه همی ز غیب گذارد سفارتی؟
هوش مصنوعی: همه چیز به زبان و بیان تو بستگی دارد، و اگر نه، چرا از غیب چیزی نمیشنوی یا پیام نمیگیری؟
دست چنار خود کمر کوه بشکندگر یابد از بنان تو اندک اشارتی
هوش مصنوعی: اگر چنار دستش را دراز کند، میتواند کمر کوه را بشکند؛ به شرطی که تو با یک اشاره کوچک او را راهنمایی کنی.
در معرض لقای تو جان بذل می کنمزین سودمند تر نشنیدم تجارتی
هوش مصنوعی: من جانم را برای دیدار تو فدای تو میکنم، زیرا هیچ تجارتی سودمندتر از این ندیدهام.
بی لطف تو حیات ز من منقطع شدستزانم کند خیال تو گه گه زیارتی
هوش مصنوعی: بیمحبت تو زندگیام قطع شده است، به همین خاطر نام تو گاهی به خاطرم میآید و دلتنگت میشوم.
از رشح طبع عالی وزعکس خاطرتدر چشم من تری بد و در دل حرارتی
هوش مصنوعی: از لطافت روح و افکار بلندی که داری و از خاطراتی که در چشمانم میدرخشد، به خوبی میتوان حس کرد که در دل من شعلهای از عشق و احساسات تند وجود دارد.
بی شحنۀ وصال تو در کوی صبر منغوغائیان شوق بر آورده غارتی
هوش مصنوعی: در absence of your presence, در گ街 صبر من، شور و شوقی برپا کرده و هرجومرجی به وجود آورده است.
تا شوق دست بوس ترا شرح دادمیای کاش دست دادی باری عبارتی
هوش مصنوعی: ای کاش که میتوانستم احساس شوق و محبت خود را به تو بیان کنم، اما ای کاش دستت را به من میدادی تا این حس را بهتر بیان کنم.
نه پایۀ منست ولیکن همی کنمبر اعتماد لطف تو زین سان جسارتی
هوش مصنوعی: من به خودم نمیگویم که پایه و اساسم قوی است، اما با اعتماد به لطف تو، چنین جسارتی میکنم.
در اصفهان به دولت عدل تو می کننددر هر محّلتی کهن از نو عمارتی
هوش مصنوعی: در شهر اصفهان به برکت عدالت تو، در هر گوشهای از این شهر، بناهای قدیمی دوباره ساخته میشود.
نی در دل کسی بجز از شمع حرقتینی در دهان کس بجز از می مرارتی
هوش مصنوعی: هیچکس در دل خود جز آتش شمعی نمیسوزاند و هیچکس در دهان خود جز شراب غمگینی نمینوشد.
اینست و بس مراد دل و جان همگنانکآرد کسی ز موکب میمون بشارتی
هوش مصنوعی: این فقط و به همین معناست که آرزو و خواسته دل و جان دوستان همین است که کسی از محفل خوشبختی خبری خوش بیاورد.