شمارهٔ ۳۱۷ - وله ایضا
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به وصف درد و رنج دوری از محبوب میپردازد. او از عظمت و بزرگی محبوب سخن میگوید و به احساست گوناگون خود در زمینهٔ این فراق اشاره میکند. شاعر به شدت از فقدان محبوب رنج میبرد و آرزو دارد که محبوب لحظهای درنگ کند تا او بتواند مرهمی بر دل غمگینش بیابد. او بیان میکند که دوری از محبوبش ایسارهای زیادی به او تحمیل کرده و غم و درد او این بار بیشتر از همیشه است. نهایتاً شاعر به این نکته میرسد که در زندگی، عشق و دوری میتواند سختیها و دشواریهایی به همراه داشته باشد.
ای کریمی که در آفاق جهاننیست چون صیت تو عالم گردی
هوش مصنوعی: ای بخشندهای که در هیچ کجای جهان مانند نامت و عظمتت وجود ندارد، تو در دلها و افکار مردم شناخته شدهای.
بحر با همّت تو بسته کفیصبح با خاطر تو دم سردی
هوش مصنوعی: دریا به خاطر تلاش و عزم تو محدود شده و صبح با یاد تو در حال دمیدن است.
طرفه دردیست فراقت الحقکه دهد یاوری هر دردی
هوش مصنوعی: جدایی از محبوب، خود دردی عجیب است که هر دردی را التیام میدهد.
پای مردیم طمع بود ز صبرخود کسی دید چنان نامردی
هوش مصنوعی: ما به خاطر طمع و بی صبریام، به زودی به پایان رسیدیم و هیچکس شاهد این نامردی نشد.
کاش چندانش درنگی بودیکه دلم شربتی از غم خوردی
هوش مصنوعی: ای کاش زمانی میبود که تو درنگ میکردی و دلم میتوانست مقداری از غم را احساس کند.
غم هجران تو با من زین باربیش از ین پیشترم آزردی
هوش مصنوعی: در اینجا میگوید که غم دوری و جداییات از من الآن بیشتر از گذشته مرا آزار میدهد.
نه بر آن گونه بیازرد مراکه ازین پیشترم آزردی
هوش مصنوعی: مرا بیشتر از این نرنجان که قبلاً هم رنجاندی.
آنچنان گرد برآوردم از منکه ز من نیز نخیزد گردی
هوش مصنوعی: به قدری گرد و غبار از وجود من برخاست که دیگر حتی از خودم نیز چیزی نتوانم بر افراشته کنم.
بودی از شوق گران بار ار نیباد خود سوی توام آوردی
هوش مصنوعی: از شوق و عشق سنگینی که بر دوش دارم، به سمت تو آمدهام.
از پی وصل چنان هجر چنین!آری بی خار نباشد وردی
هوش مصنوعی: با آرزوی وصال، چنین هجرانی را تحمل میکنم! آری، هیچ گلی بی خار نخواهد بود.