شمارهٔ ۳۴۴ - وله ایضا
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف حالاتی از دل و درونیات شاعر میپردازد. شاعر از فضل و مزایای خود سخن میگوید و احساس میکند که در روزهای ناخوشایند و سرد، به ویژه در هنگامهای که بهمن میآید و لرزه بر اندامش میاندازد، دچار نگرانیش نسبت به میرایی و عدم وجود خود است. او به چاکران و خادمانش اشاره میکند که عذرهایی دارند، اما خود به رغم محرومیت از خدمت، همچنان با جان و دل در پی خدمتگزاری است. در نهایت، اشاره به خواهش نفس از محبت و پوزشخواهی از جانب وی دارد.
ای مقادیر فضل و افضالتبیش از اندازۀ بیان رهی
هوش مصنوعی: ای مایههای فضیلت و برتر از آنکه بتوان آن را به زبان آورد،
فضایل تو فراتر از آن است که توصیف شوند.
اندرین روزها که گشت هوانا خوش و سرد هم بسان رهی
هوش مصنوعی: در این روزها که هوا ناخوشایند و سرد شده، به مانند یک مسافر بیهدف هستم.
بس که هر دم ز لشکر بهمنلرزه افتد بر استخوان رهی
هوش مصنوعی: هر زمان که لشکر بهمن به حرکت در میآید، لرزهای بر استخوانهای رهی میافتد.
بیم آنست حاش من یسمعکآورند از عدم نشان رهی
هوش مصنوعی: نگرانی من این است که مبادا کسی نشانهای از وجود من را از عدم بیابد و درک کند.
چاکران را بنزد مخدومانعذرها هست خاصه آن رهی
هوش مصنوعی: خدمتگزاران در مقابل اربابان خود همیشه بهانههایی دارند، بهویژه وقتی که در مسیر خاصی قرار دارند.
گر تن از خدمت تو محرومستلازم حضرتست جان رهی
هوش مصنوعی: اگر بدن از خدمت و حضور تو محروم باشد، لازم است که روح بتواند به راه تو دست یابد.
گرچه شد بسته این زبان چو آباز دم سرد در دهان رهی
هوش مصنوعی: هرچند که زبانم مانند آب در دهانم خشک شده و توان صحبت کردن ندارم، اما همچنان از جاده خاصی که در زندگیام طی کردهام، پیروی میکنم.
نفس ز مهریر می خواهدعذر تقصیر از زبان رهی
هوش مصنوعی: از دل مهربانی، خواهان بخشش و عذرخواهی از زبان کسی است که در مسیر زندگی قدم برداشته است.