شمارهٔ ۳ - وله ایضا
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از اسب خود سخن میگوید که به خاطر دوری از اسب دیگرش، همیشه در فکر کاه و علوفه است و روزهایش را به خواب میگذراند. این اسب با وجود گرسنگی و کمبود غذا، به سرچشمهای که در آن کاه و علوفه وجود ندارد، امیدی ندارد و در رنج و مضیقه به سر میبرد. او با اینکه از زین آسوده است، اما به خاطر گرسنگی و خالی بودن شکمش نمیتواند راحت زندگی کند. در نهایت، شاعر به بیفایده بودن امید به غذا و علوفه برای اسب اشاره کرده و او را در حالت ناکامی و نگرانی نشان میدهد. این شعر بیانگر درد و رنج موجودات در جستجوی روزی و غفلت انسانها از نیازمندیهایشان است.
اسبی دارم که دور از اسبتهمواره در آرزوی کاهست
هوش مصنوعی: من اسبی دارم که حتی وقتی دور از او هستم، همیشه برایش دلتنگی میکنم و به یادش هستم.
می خسبد روز همچو شب زانکآفاق بچشم او سیاهست
هوش مصنوعی: روز همچون شب میگذرد، زیرا که همه چیز برای او تیره و تار به نظر میرسد.
در خاک ز بهر قوت، خاشاکمی جوید ازین سبب دو تا هست
هوش مصنوعی: برای به دست آوردن قوت و روزی، خاشاک را در خاک جستوجو میکند. به همین دلیل، دو نوع چیز وجود دارد.
پوشیده پلاس و خاک بر سرپیوسته ز جوع داد خواهست
هوش مصنوعی: در این بیت، به وضعیتی اشاره شده که شخصی به خاطر گرسنگی و تنگدستی به شدت دچار سختی و رنج شده است. او لباسهای کهنه و پاره به تن دارد و خاک بر سرش ریخته است، که نماد غم و اندوه اوست. این فرد از سختی و مشکلات خود داد میزند و درخواست کمک و نجات میکند.
آسوده بماند پشتش از زینزانکش شکم تهی پنا هست
هوش مصنوعی: به آرامش و راحتی میتواند در پس از زین بنشیند، زیرا درونش خالی از خوراک است.
زین پس نرود پیاده یک گامکان گوشه نشین نه مرد را هست
هوش مصنوعی: از این به بعد، هیچکس بیدلیل و بیهدف قدمی برنمیدارد، چرا که آن کسی که در گوشه نشسته، شایستگی مردان را ندارد.
در تک ببرد سبق بر این اسبچو بین اسبی که جفت شاهست
هوش مصنوعی: اگر که تنها بر روی این اسب شتاب بزنم، مانند این است که اسبی را ببینم که به همراه شاه میدود.
بد تر جایی بمذهب اودر زیر سپهر پایگا هست
هوش مصنوعی: بدتر از آن، جایی که مذهب او در زیر آسمانها قرار دارد، نیست.
نه کاه در و ، نه جو، نه سبزهاین آخر او چه جایگاهست؟
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به جایی اشاره میکند که هیچ چیز از زندگی و طبیعیات وجود ندارد. نه علف و گیاه، نه دانه و غلات، و نه هیچ نشانهای از زندگی و سرسبزی. این مکان بهنظر خالی و بیمعنا میرسد، و شاعر از این حال و هوا احساس سرگشتگی و حیرت میکند.
افسانۀ جو فرامشش شدزیرا که ندید دیر گا هست
هوش مصنوعی: قصهای که در مورد جریان آب بوده، فراموش شده است، زیرا او نتوانسته است دیر یا زود بودن آن را ببیند.
این حال جوست و بی تکلفتا کاه نخورد یک دو ما هست
هوش مصنوعی: این حالت بیپیرایه و سادهای است که به صورت طبیعی ادامه دارد و همچنان بر سر پاست تا زمانی که هیچ مانعی سر راهش قرار نگیرد.
تا روزه بشب بدان گشایدترتیب ببرگش آب چا هست
هوش مصنوعی: به زودی روز به شب میرسد و در این شب، روزها به آرامی به پایان خواهند رسید. به همین ترتیب، چشمه آب هم همواره جاری است.
تیغی یمنی بخورد روزی... ا هست
هوش مصنوعی: روزی شمشیری یمنی به کار میآید... که در آن قوت و توانایی نهفته است.
دندان گیرد ز روی من زانکبا کاه بر نگش اشتبا هست
هوش مصنوعی: لبخند من سبب میشود که دندان بر روی لبانم بیفتد، زیرا که زیبایی و شادابی من به قدری است که نمیتوان از آن گذشت.
عالم همه تا بگاه دیواربر گرسنگی او گوا هست
هوش مصنوعی: تمام جهان تا صبح، دیوار بر گرسنگی او شاهد است.
فریادش اگر رسی کنون رسکش حال ز حد برون تبا هست
هوش مصنوعی: اگر صدای او را بشنوی، اکنون به حدی رسیده که حالش از کنترل خارج شده و به خطر افتاده است.
تو غره مشو که می زند دمیک دم باشد زنیست تا هست
هوش مصنوعی: به خودت نبال که فقط یک لحظه است که میزند، یک دم بیشتر نیست، تا زمانی که وجود دارد.
یک بار الحمد و تو بری کاهدر کارش کن که بی گنا هست
هوش مصنوعی: یک بار شکر و سپاسگزاری کن و در کار او تدبیری کن که او بیگناه است.