شمارهٔ ۴ - بلای هجر
هوش مصنوعی: این شعر درباره درد و فراق ناشی از جدایی معشوق است. شاعر میگوید که تنها بلای هجر معشوق برای او باقی مانده و این جدایی به نوعی مجازات زندگیاش است. او به ارزش وصال معشوق اشاره میکند و میگوید که فراق، مجازات اوست. شاعر از بیگانگان میخواهد که در مورد حال او نپرسند، زیرا او به شدت از وطن و عشقش دور مانده است. در نهایت، او بیان میکند که حتی با ریختن خونش، نمیتواند از عشق معشوقش دل بکند و مقاومتی در برابر درد ناشی از فراق ندارد، چراکه درمانی برای این درد ندارد.
بلای هجر تو تنها همان برای من استچه جرم رفت که یک عمر این جزای من است
هوش مصنوعی: رنج و عذاب دوری تو تنها درد من است، چه خیانتی کردهام که برای یک عمر باید مجازات آن را بپردازم؟
من این که قیمتِ وصل تو را ندانستمفراق آنچه به من میکند سزای من است
هوش مصنوعی: من نتوانستم ارزش وصال تو را درک کنم و از طرفی، جداییای که اکنون به سراغم آمده، پاداش من است.
برای خاطر بیگانگان نپرسد کاینغریبِ از وطن آواره آشنای من است
هوش مصنوعی: برای اینکه دیگران نپرسند، که این فرد بیگانه و دور از وطن کیست، تنها به یاد من آشنا است.
بریز خونم و اندیشه از حساب مکنبه حشر دیدن روی تو خونبهای من است
هوش مصنوعی: خودت را قربانی کن و نگذار که فکر و محاسبهات به میان بیاید، زیرا دیدن چهرهات در روز قیامت، برای من ارزش خونم خواهد بود.
مرا ز روی نکو منع کی توان کردنکه این معالجهٔ درد بیدوای من است
هوش مصنوعی: من نمیتوانم از زیبایی و خوبیات دست بکشم، زیرا این درد من تنها با محبت تو درمان میشود و هیچ دارویی دیگری برای آن وجود ندارد.