شمارهٔ ۱۳ - خوشی به گریه
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به احساسات خود درباره جدا شدن و عشق میپردازد. او در لحظهای که از عشق فاصله میگیرد، گریه را به دلیل دوری از معشوق خوشایند میداند. او در حال سرمستی و همنشینی با اهل درد، همواره در جستجوی عشق و شور و حال است. شاعر به قمار عشق اشاره میکند که در آن مانند یک باخته، دچار آشفتگی و نقصان میشود. همچنین او به زیبایی چشمان معشوق اشاره میکند که او را مست و سرمست کرده و از لذتهای دنیوی مانند بهشت و حور نیز میگذرد. در نهایت، او با اشاره به درد جدایی میگوید که در مقابل بیچارهگی، صبر و سکوت را انتخاب میکند.
فتادم از نظر آن لحظهای که دور شدمخوشم به گریه که از دست هجر کور شدم
هوش مصنوعی: در آن لحظهای که از نظر او دور شدم، دچار غم و افسردگی شدم و به گریه پناه بردم؛ چرا که به خاطر جدایی، احساس نابودی و بینوری کردم.
گهی به میکده و گاه در خراباتمهزار شکر که با اهل درد جور شدم
هوش مصنوعی: گاه به میکده میروم و گاه به محلهای خراب و نابسامان. هزاران شکر که با افرادی که دچار درد و رنج هستند، همنوا و همدل شدم.
دعاش گفتم و دشنام هم نداد جوابکجاست مرگ که پیش رقیب بور شدم
هوش مصنوعی: دعای خیر کردم و بدی نکردم، اما جوابی نمیبینم. جای مرگ کجاست که من در برابر رقیب مغلوب شدم؟
به نرد عشق تو عمری به ششدر افتادمدر این قمار دگر لات و لوت و عور شدم
هوش مصنوعی: عمر خود را در بازی عشق تو صرف کردهام و حالا در این قمار به وضعی دچار شدهام که به بیسر و سامان و بیپناهی افتادهام.
دو چشم مست تو دنبال شور و شر میگشتشدم چو مست به همچشمیاش شرور شدم
هوش مصنوعی: دو چشم زیبا و خمار تو به دنبال هیجان و شوق بود و من نیز تحت تأثیر نگاهت مانند کسی که مست است، در رقابت با تو شاداب و سرزنده شدم.
بهشت و حوری و کوثر به زاهد ارزانیبیار می که بری از بهشت و حور شدم
هوش مصنوعی: بهشت، حوری و آب کوثر برای زاهدان به راحتی قابل دسترسی است، اما من از نعمتهای بهشت و حوری به خاطر عشق و محبت فاصله گرفتهام.
ز دست هجر تو کنجی نشسته عارف و گفتچو نیست چاره ز بیچارگی صبور شدم
هوش مصنوعی: عارفی در گوشهای نشسته و از درد جدایی تو شکایت میکند. او میگوید که چون چارهای برای رنجش ندارد، صبر میکند و تحمل مینماید.