شمارهٔ ۱۴ - شرمسار دیده
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از خستگی و زحمتهای ناشی از دوری و هجران سخن میگوید. او از شرم و رنجی که از عشق و دلباختگیاش به دوش میکشد، مینالد و به امید دیدار محبوب، روزها را سپری میکند. شاعر به بیقراری ناشی از عشق اشاره میکند و بیان میکند که با یک نگاه محبوب جانش را از دست میدهد. او از آزادیاش پس از وصال با معشوق و اینکه به همراهی درد و غم عشق راضی شده است، سخن میگوید. این شعر به بیان عواطف عمیق و چالشهای عاشقانه شاعر میپردازد.
خسته از دست روزگار شدمماندم آنقدر تا ز کار شدم
هوش مصنوعی: از مشکلات و رنجهای زندگی به شدت خسته شدم و به حدی رسیدم که دیگر توان کار کردن ندارم.
خون دل آنقدر به دامن ریختکه من از دیده شرمسار شدم
هوش مصنوعی: به خاطر غم و ناراحتی زیادی که احساس کردم، اشکهایم به قدری سرازیر شد که از نگاه دیگران شرمنده شدم.
تن و جان خسته بار هجر گرانبه عجب زحمتی دچار شدم
هوش مصنوعی: بودن در تن و روح خسته، به خاطر دوری سنگین و غمانگیز، زحمت و رنج زیادی را متحمل شدم.
به امید گل رخت چندانماندم ای سرو قد که خوار شدم
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و روی تو مدت زیادی منتظر ماندم، ای سرو بلندبالا، که حالا از ناامیدی و انتظار طولانی بیارزش شدهام.
نخورد کس شراب عشق که منخوردم این باده و خمار شدم
هوش مصنوعی: هیچکس به شدت من از شراب عشق ننوشیده و باده حاصله باعث مستی و سرخوشی من شده است.
به سر زلف گو قراری گیرکه ز اندازه بیقرار شدم
هوش مصنوعی: به زیبایی موهایش توجه کن و آرامش بگیر، چون من دیگر از شدت اشتیاق بیقرار شدهام.
دیدمش یک نگاه و جان دادمخوب از این قید رستگار شدم
هوش مصنوعی: وقتی یک بار به او نگاه کردم، جانم را فدای او کردم و به خوبی از این قید و بندها آزاد شدم.
شب وصل است من به رغم رقیببه خر خویشتن سوار شدم
هوش مصنوعی: در شب وصال، با وجود رقیب، بر مرکب خود سوار شدم و به سوی محبوب رفتم.
گفت عارف از این خوشم که دگربا غم یار یار غار شدم
هوش مصنوعی: عارف بیان میکند که از این وضعیت خوشحال است که دیگر با غم و اندوه دوستش همراه شده و به نوعی به آرامش دست یافته است.