شمارهٔ ۲۱ - غم چشم
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساسات عمیق عشق و فراق است. شاعر از درد و رنجی که به خاطر جدایی از معشوقش میکشد، سخن میگوید. احساس شراب و مستی ناشی از عشق، و همچنین عذاب ناشی از دوری او را به شدت تحتتأثیر قرار داده است. او به صورت نمادین به مقایسه عشق و زشتی در فراق میپردازد و از خویشتنداری در مواجهه با دردهایی که میکشد، ناتوان است. در نهایت، شاعر در پاسخ به سوالی درباره وفاداری، از ناتوانی خود در توضیح احساساتش صحبت میکند.
به رغم چشم تو بیپا من از شراب شدمخدا خراب کند خانهات خراب شدم
هوش مصنوعی: به خاطر نگاه زیبای تو، بیدست و پا و بینوا شدم. کاش که معشوقهات به زیان من، خانهات را خراب کند.
فروخت خرقه و شیخ آب آتشین میخواستمیان میکده من از خجالت آب شدم
هوش مصنوعی: شیخ لباس خود را فروخت و در عوض به آتش و آب نیاز داشت. من که در میکده خودم بودم، از خجالت احساس کردم که آب شوم.
ز دست هجر تو لبریزِ گریهام چه کنمز پای تا سر و سر تا به پا سحاب شدم
هوش مصنوعی: به خاطر دوری تو، چنان پر از اشک و غم هستم که نمیدانم چه کنم. از سر تا پا، همچون ابر شدم و در حال باریدن هستم.
چو ماه روی تو از ابر زلف بیرون شدقسم به موی تو بیزار ز آفتاب شدم
هوش مصنوعی: وقتی که چهرهات مانند ماه از پشت ابرهای زلف بیرون آمد، به موهای تو قسم میخورم که از آفتاب بیزار شدم.
مرا در آتش هجران گداختی یک عمرچه شد که این همه مستوجب عذاب شدم
هوش مصنوعی: تو با درد فراق، مرا سالها سخت آزار دادی. حالا نمیدانم چه شده که اینقدر مستحق عذاب شدم.
اگرچه بیگنهم میکشد ولیک خوشمکه در عداد شهیدانش انتخاب شدم
هوش مصنوعی: هرچند که بیگناه هستم و به ناحق کشته میشوم، اما خوشحالم که در جمع شهیدان قرار گرفتم.
سؤال کرد ز من: عارف از پریرویانوفا چه دیدی؟ من عاجز از جواب شدم
هوش مصنوعی: سوالی از من کرد که عارفان دربارهی کسانی که زیبایی پریسان دارند چه نظری دارند؟ من از پاسخ دادن ناتوان شدم.